تبليغاتX
عصاره فشار و سکوت

2007/3/18

دیباچه دفتر عشق !

عشق ---> علاقه شدید قلبی شاید هم عشق ---> آمادگی برای فداکاری یا اینکه هرچیز دیگه ای!
من خودم رابطه خوبی با این کلمات تکراری ندارم اما در عمل بعضی وقتها اونا رو حس میکنم!
چرا آدمها عاشق میشن ؟ کیا عاشق میشن؟ از کجا بفهمیم شدیم یا اینکه خیالاتی شدیم؟
بابا جون اصلا همچین چیزی هست یا نه؟اگه بشیم بیماریم یا اگه نشیم!؟!

این همه سوال که برا خودم هم هنوز حل نشده اما به کمک محیطی که توش بزرگ شدم همونایی که میفهمم رو جواب میدم!
میگن تا شقایق هست زندگی باید کرد ! من که میگم منظور از شقایق همون امید,آخه اگه امید بمیره دیگه نمیشه زندگی کرد! حالا سوال پیش میاد که آخه امید به چی به کی به کجا؟من میگم امید به رسیدن به معشوق! پس یعنی عاشق بودن! پس اگه کسی عاشق نشه میمیره شاید هم مرده خودش خبر نداره!
اه از این حرفای قلنبه سلمبه خوشم نمیاد اینا رو گفتم که بگم هرکی به یه امیدی شب رو روز میکنه!

تا اینجا مفهوم این واژه عشق همون مفهوم اصلی و کلی بود اما از این به بعد منظور مدل علاقه و دوست داشتنی هست که بین یه گروه معدودی از دخترپسر های امروزی وجود داره و کسی درست نمیشناسدش!

تو یه جایی مثل دانشگاه آدم ها با افراد زیادی تراکنش های رفتاری دارند و به هم محبت,نفرت,انرژی مثبت و منفی و ....پاس میدن! تو این همه برو و بیا یهو به وضوح آدم نسبت به یکی یه احساس دیگه پیدا میکنه طوری که پا رو افکارش و عقایدش میزاره! هرچی سعی میکنه نمیتونه طبیعی باشه ,نمیتونه جلو داغ شدن بدنش رو بگیره,نمیتونه ازش فاصله بگیره,معنی خوب نیست...زشت...مصلحت نیست و .... رو نمیفهمه و در یک کلام احساس با تمام قوا به سپاه عقل غلبه میکنه و سکان رهبری رو بدست میگیره.اونجاست که میفهمی عاشق شدی! و اما وجه تمایز اون با هوس چیه پس؟بعدا کامل کامل توضیح میدم اما بگم تفاوتش رو مشکلات و روزهای سخت آشکار میکنن!

به نظر من اونایی که در رابطه با جنس مقابل مشکل دارن یه جورایی بیمارن و بیشتر همونها هستند که از اینجور مسائل در ارامش هستند اما آدم جلوی هرچی رو که به زور یا از رو کم دانشی بگیره یه روزی ضربه میخوره.اینجور افراد هم اگر نمیگن عاشق هستن یا علاقه مند به خاطر اینه که نمیتونن!
-------------------------------------------------------------------------------------
خوب حالا که به همه سوالهامون جواب دادیم(البته منتظر جواب های شما هم هستم) بریم یه مقدمه در مورد انواع مختلف روابط با هم بخونیم.البته برداشت کودکانه من اینه شما حتما جور دیگه ای فکر میکنین!

روابط بین جنس های مخالف در دانشگاهها به چند مدل شکل میگیره و گرم میشه!
یعنی نزدیکی دو نفر بر اساس یکی از این سه چیزه: عادت,شناخت,عشق !
عادت:دو نفر که همکلاسن و تمام کلاسهاشون با هم و دقیقا به صورت ناخودآگاه نصف زندگیشون داره با هم میگذره و تازه تو مسائل درسی و کاری خیلی با هم در داد و ستد هستن بدون اینکه بفهمن به هم نزدیک میشن!
این نوع رابطه کمی وابستگی میاره,خیلی شکننده ولی برای دو طرف تجربه خوبی میشه!

شناخت:بالاخره یه عده ای از افرادی که تازه دارن به هم عادت میکنن تو مسیر شناخت هم میبینن که نقاط مشترک زیاد دارن.این رابطه هر روز که به عمرش اضافه میشه و قدرتش هم اضافه میشه!
اصلا شکننده نیست چون دوطرف از روی شناختی که از هم دارن همدیگه رو ناراحت نمیکنن!اونا بدون اینکه بفهمن وابسته میشن به هم اما در ظاهر هیچ کدوم احساس نمیکنن و با خودشون میگن هنوز قلبمون برا یه چیز دیگه(عشق) جاداره! خلاصه که دوطرف این رابطه همدیگه رو خواهر برادر هم میدونن!

عشق: یه حس یک طرفه یکی رو مجبور میکنه که برا بهبود یکی از روابطی که بالا گفتم شروع به کار کنه!اگه دو طرف نسبت به هم این حس رو داشته باشن میشه یک معجزه رو دید!
برای طرف عاشق همش کار و التهاب,استرس,شوق,ترس و امید و برای طرف دیگه همه چیز معمولی و طبیعی !
در حالی که با هر خنده یا اخم دنیا در نظر طرف مقابل تغییر میکنه اما وقتی نمیدونه نمیدونه دیگه!
--------------------------------------------------------------------------------------
دیباچه تموم شد یعنی دیگه همه چیز رو به حساب خودم معرفی کردم و انواع اونا رو گفتم از این به بعد بیشتر در مورد این دو پاراگراف آخر حرف خواهیم زد!

اگر نفسی بود بازهم خواهیم نوشت!

بابک....نیمه شب آخرین شنبه سال 85!
نوشته شده توسط بابک در 0:33 |  لینک ثابت   • 

2007/3/17

معرفی نویسنده و هدف نوشتن

اول سلام یا همون سلام اول:

من بابکم شاید هم بابک صدام میکنن چون بابام اسم منو بابک گذاشته من هم که توش انتخابی نداشتم اما شما هم منو با همین اسم بشناسیسن! دنیا دنیای مجازی آدم ها هم توش مجازین!
سنم زیاد نیست اما کم هم نیست بالاخره تکه نانی دارم یعنی دانشجویم!

کجا میشینم هم مهم نیست چون همه جای ایران سرای من ....نه دلم نمیاد بنویسم است! شاید هم بگیم هر کجا باشم آسمان مال من است با اینم مخالفم چون اگه آسمون رو داشتم اینجا نمینوشتم از تنهایی ها از دردها از مخفی کاری ها از فشارها از سکوت ها و از زخم هایی که مضمن شدن به خاطر اینکه براشون مرحمی پیدا نشده(یعنی کسی نبوده)!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
از معرفی که بگذریم میرسیم به اینکه چی اینجا مینویسم؟اگر یک عمر فشار و کلی سکوت رو بخوایم ابشو بگیریم خودتون فکر میکنین چی میشه؟من خودم هم دقیق نمیدونم اما یه چیز رو مطمئنم:
یه سری مسائل سی.ا.سی ساده و سطحی و یه سری مسائلی عاطفی هست که تو گلوم گیر کرده کسی رو ندارم بهش بگم به شما میگم!
خوب اینا که شد همش سود برا خودم پس شما چی؟اصلا اینا به شما چه مربوطه؟
مورد اول که خوب مشکلات رو مطرح میکنیم با هم ببینیم به چه نتیجه ای میرسیم اما در مورد دوم خیلی چیزا هست که تجربه و تجربه و خلاصه که تجربست!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
میدونم یه روزی میشه که مردم به این دوتا موضوع من یه جور دیگه نگاه میکنن یعنی باورشون میشه که سی.ا.ست مهمه و باید اون رو بفهمن و اینکه میفهمن که یه سری آدم واقعا همدیگه رو دوست دارن و همچین پدیده ای هست و باید براش راه حل پیدا کنن تا جوون هاشون انرژی خودشون رو از دست ندن!
باید مبارزه کنن با این وضعیت سوء استفاده از کلمه عشق!ما هم مبارزه رو از همینجا شروع میکنیم و سعی میکنم نشون بدم هنوز کسایی هستن که به اسم دوست داشتن فداکاری کنن!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
امیدوارم تا نفسی هست با هم باشیم!

بابک ...بامداد شنبه چند صباحی مانده به پایان سال 85
نوشته شده توسط بابک در 9:27 |  لینک ثابت   •