تبليغاتX
عصاره فشار و سکوت

2007/8/10

شهر خدا (3) نور امید

سلام دوستان اگر میخواین این مطلب رو بخونین حتما قبلش شهر خدا (1) و (2) رو خونده باشین چون مرتبط به هم.ایده این داستان از بهنود بود در این مقاله ای که به توقیف شرق انجامید!
------------------------------------------------------------------------------------------------
ربع قرنی دیگر نیز گذشت و اینبار صفحه ای جدید از سرنوشت شهر آدم ورق خورد! ایستاتیس بنیان گذار فرقه ایستی درگذشت.ایستاتیس و یاران نزدیک و باوفایش حداقل به ظاهر به قول و قرار هایی که روزهای اول اشغال در گوش جوانان میدمیدند پایبند بودند و با وجود نا بسامانی غیر قابل توصیف دوران خودشان بازهم شرایط زندگی برای شهروندان محیا بود!
این روزا حاکمان جور در عیان دزدی میکنند و غارت را آنچنان روزمره کرده اند که در نظر مردمان به سان همان چوبسار شدن لوس شده و دیگر کسی به فکر خون بهای جوانی ناکام اعدام شده به جرم دگراندیشی نیست!

مردم شهر آدم اندکی شرایط گذشته خود را بازیافته اند زیرا قشر بیشتری از آنها با سواد و در نتیجه کتاب خوان شده اند, آنها به ممالک دور سفر کرده اند و فرهنگ و تمدن و آزادی دیده اند! نسل جدید را دیگر نمیتوان با آن سوال های پیش پا افتاده (همان هایی که ایستاتیس بدان وسیله بنیان های فکری جامعه را متحول کرد) آنها را شستشوی مغزی داد!

چند وقتی است دل نامه نویسی میان مردم رواج پیدا کرده و جوانان هرآنچه فکر میکنند لازم است می نگارند و بدینوسیله همه مردم از احوال هم باخبر میشوند و کم و کاستی های دستگاه حاکمه نیز عیان می شوند!
اما چند روزیست که سگ هایی تربیت شده دسته هرکه قلم ببینند دست او را میکنند و به عنوان نشان لیاقت پیش رئیس خود میبرند!

همچنان همان خفقان وجود دارد همچنان بر طبق متن صریح قانون اساسی می توان گفت : زندگی ممنوع , با این تفاوت که اگر قبلا میگفتیم که : افسوس که دیگر در شهر چراغی روشن نیست! امروز میگوییم که افسوس تمام چراغهای شهر کم سو شده اند اما دلمان خوش است که هنوز چراغی زنده است!

طبقه فقیر آنچنان محو کار و فعالیت است که یاد فشار ها و حقوق از دست رفته خود نمی افتد!
طبقه پولدار هم همه جذب دستگاه آلوده حاکمه شدند تا بدینوسیله تنها قشر متوسط جامعه برای نجات همه از این منجلاب تنها بماند ! آنها میدانند که تنها راه مبارزه بالا بردن سطح آگاهی خود و اطلاع رسانی به قشر مستضعف تر و روشن کردن انها از حقوقی که از آنها سلب شده است!

تفاوت آن جامعه ننگین و خفت بار زمان پدرم با الان این است که تعداد افرادی که میدانند از نادانها بیشتر شده و این می تواند همین سیر صعودی را ادامه دهد تا دیگر آن افراد کوته فکر و گول خورده نتوانند در جامعه نقشی ایفا کنند!

کمک دیگری که به جریان مبارزات شد تعویض سران دستگاه جور بود و آمدن افرادی چندین برابر متحجر تر!
اینبار بود که مردم به خودشان آمدند و دیدند که چه حقی را به آسانی از آنها به تاراج برده اند!

در کنار سرکوب بی رحمانه همه نوع رابطه در این میان جوانانی با اختلالاتی روانی و جسمی ظهور کرده اند جوانانی هوس ران و به مسئولیت و بی اراده , تند خو و پر رو و صد البته کم دانش!
همه اینها ریشه در دوران سیاهی دارد که به دست خود ایستاتیس برایشان به وجود آمده بود!
به زحمت از میان آنان کسانی هنوز یارای نوشتن و دادزدن و جا نزدن دارند! مابقی کمثل لاک پشت در گوشه ای مشغول ارضا کردن نیازهایشان به شیوه های غیر طبیعی هستند!

من به عنوان تنها رزمنده ای که دار و ندار خود را از دست داده ام همچنان بر پشت خود رسالتی سنگین حس میکنم که آگاه کردن مردم از خرافات این بت ها , ظلم دستگاه جور و اثبات حقانیت پایمال شده خانواده ام تنها قسمتی از آنهاست!

زین پس هرچه فشار بیشتر بشود رویای نابودی شهر خدا دست یافتنی تر میشود زیرا ما اکنون پتانسیل انفجار در اثر انزجار را داریم پس منتظر جرقه میمانیم!
-----------------------------------------------------------------------------
افسوس که همان تک چراغی که در شهر باقی بود را هم کشتند...دلمان برای شرق تنگ میشود!
نوشته شده توسط بابک در 2:32 |  لینک ثابت   •