تبليغاتX
عصاره فشار و سکوت

2007/10/19

گزارش بانک جهانی از وضعیت کسب و کار در ایران

 گزارش بانک جهانی از وضعیت 10 شاخص کسب و کار در ایران شامل آغاز کسب و کار,کسب مجوز ,استخدام نیروی کار , ثبت داراییها , کسب اعتبارات , حمایت از سرمایه گزاری , مالیات , تجارت مرزی , اجرای قراردادها و ورشکستگی منتشر شد .

گزارش بانک جهامی در سال 2008 در سهولت آغاز کسب و کار در ایران و 178 کشور جهان منتشر شده است. ایران در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا واقع است و از لحاظ درآود در بین کشورهای پایین تر از متوسط قراردارد. ایران جمعیتی بالغ بر 69152538 نفر دارد و درآمد سرانه ناخالص ملی این کشور 3 هزار دلار است.ایران از لحاظ شاخص کلی انجام کسب و کار و سهولت کسب و کار در رتبه 135 قرار گرفته است.از لحاظ شاخص استخدام نیروی کار نیز در رتبه ۱۴۱ جهانی قرار داردو همچنین از لحاظ ثبت داراییها به رتبه ۱۴۳ رسید که نسبت به سال قبل دو رتبه نزول داشته است. برای آغاز هر کسب و کار در ایران باید از ۸ ارگان و سازمان مجوزلازم را اخذ کرد. اخذ مجوزهای لازم در ایران ۴۷ روز به طول می انجامد در حالی که در کشورهای منطقه ۳۸ روز و در کشورهای OECD صدور آن ۱۴ روز به طول می انجامد.
 هزینه آغاز کسب و کار در ایران ۵.۳ درصد از سرانه ناخالص ملی است.از لحاظ شاخص سختی و پیچیدگی نیروی کار(از بین صفر تا صد) ایران عدد ۱۱ را کسب کرده است.این رقم در منطقه خاور میانه ۲۵ درصد می باشد و هزینه های غیر دستمزدی نیروی کار در ایران ۲۳ درصد دستمزد است و این رقم در کشورهای منطقه ۱۵ درصد می باشد .
 برای ثبت داراییها در ایران باید به ۹ سازمان و ارگان دولتی مراجعه کرد و ثبت داراییها در ایران ۳۶ روز زمان می برد.هزینه ثبت داراییها در ایران معادل ۱۰ درصد ارزش دارایی است و این رقم در کشورهای منطقه معادل ۷ و در کشورهای OECD معادل ۴ درصد است.

 شاخص حمایت از سرمایه گذاری در ایران ۳ و در کشورهای منطقه ۴.۷ و در کشورهای OECD بیشتر از ۶ بوده است(این شاخص از ۰ تا ۱۰ ارزش گزاری می شود).در ایران افراد حقیقی و حقوقی باید ۲۲ نوع مالیات به صورت مستقیم و غیر مستقیم بپردازند.این رقم در کشورهای منطقه ۲۵.۱ و در کشورهای OECD حدود ۱۵.۱ می باشد.برای پرداخت مالیات در ایران بیشتر از ۲۹۲ ساعت زمان لازم است.مقدار آن نیز معدل ۱۸.۴ درصد از سود است که در کشورهای منطقه این رقم برابر ۱۴ و در کشورهای OECD معادل ۲۰ درصد می باشد.
 مالیات نیروی کاردر ایران ۲۵.۹ درصد کل مالیات دریافتی است.این رقم در کشورهای منطقه ۱۶ درصد و در کشورهای OECD نیز ۲۳ درصد می باشد.برای صادرات کالا از طریق مرزهای ایران به ۸ مدرک معتبر نیاز است.قراردادهای تجاری در ایران پس از ۳۹ روز نهایی می شود که این رقم در کشورهای منطقه ۴۳ و در کشورهای OECD بیشتر از ۳۱درصد است.

 زمان تعطیلی یک فعالیت تجاری و اعلام ورشکستگی در ایرانبیش از ۴.۵ سالو در کشورهای منطقه ۳.۷ و در کشورهای OECD بیشتر از ۱.۳ سال است.هزینه تعطیلی یک فعالیت تجاری در ایران معادل ۹درصددرامد ملی سرانه و در کشورهای منطقه ۱۳ و در کشورهای OECD حدود ۷درصد است.
 برگرفته از هفته نامه بازار کار

 
واقعا تاسف بار است.فقط می توانم بگویم متاسفم !!!!!
 تحلیل متن فوق باشد برای وقتی دیگر !!
نوشته شده توسط بابک در 15:9 |  لینک ثابت   • 

2007/10/13

شهرآورد تهران


یکشنبه ۲۲ مهرماه سال ۸۶ رسید و بزودی شاهد شهرآوردی دیگر خواهیم بود.بازی فوتبالی که همانطور که مستحضرید در کنار حساسیت معمول خود جنبه های جالب و قابل توصیف دیگری نیز دارد که سعی میکنیم به انها اشاره کنیم :


این بازی هم ۳ امتیاز بیشتر ندارد


جمله ای که انقدر به وفور استفاده شد که معنای خود را از دست داد طوری که تمام بازیکنان و مربیان دو تیم حتما باید ازین جمله مابین مصاحبه های خود استفاده کنند تا بیخیالی خود را ثابت کننداما آیا انها حاضرند ۳ امتیاز این مسابقه را با ۶ امتیاز دیگر در لیگ عوض کنند ؟ یعنی نیم فصل ننگ باخت را به دوش بکشند اما ۶امتیاز بدست بیاورند ؟؟؟و آیا هواداران آنها به این سادگی کوتاه می آیند که در رقابتهای(نخواستیم بگوییم شرطبندی) خود شکست بخورند ؟؟؟


استرس هواداران


هواداران بی زبان دو تیم که از همان هفته های آغازین لیگ تمام موفقیت ها و شکست های تیم خود را به شهرآورد حواله می دهند این روزها شدیدا در اضطراب به سر می‌برند و چشم آنها به نتیجه بازی می باشد.هوادارانی که قبل از بازی با تمام وجود از تیم خود دفاع میکنند(آنهایی که دم از شکست می زنند یا از روی ترس است و یا امیدوارند در صورت پیروزی رقیب را شدیدتر زیر پا له کنند) و همچنین در حین انجام بازی با پیامک و تک زنگ رقبا را از احساسات مطلع میکنند بعد از بازی به دو دسته تقسیم می شوند :

دسته اول که اصولا حق به جانب هستندو این مساله مستقل از نتیجه بازی می باشد و به قول معروف دست پیش می‌گیرند که پس نیافتند.به هیچ عنوان سعی نکنید با این گروه وارد مشاجره شوید زیرا بدون شک حق با آنهاست (البته اگر دلتان برای کل کل تنگ شده فرصت مناسبی است).

دسته دوم معمولا واقع گرایانه تر با مساله برخورد میکنند و مقادیری به صحبتهای آن کارشناس مهمان کانال ۳ سیما گوش کرده اند و سعی میکنند طرف تیمی را بگیرند که اندکی بهتر بوده !


گزارش بازی


در ۲۰ دقیقه ابتدایی بازی به علت حساسیت بالا دو تیم در حال غلبه بر جو ورزشگاه (انگار تاحالا توش بازی نکردن) و محک زدن طرف مقابل هستند (که گاها تا یک نیمه طول میکشد).هیچ کس انتظار دیدن بازی زیبایی را ندارد و استرس بیهوده هم نداشته باشید چون اگر استقلال دقیقه اول گل نزدند دیگر بدون شک نیمه اول بدون گل مساوی تمام خواهد شد!

نیمه مربیان آغاز می‌شود و ازین لحظه به بعد گزارشگر گرامی از واژگان جدیدی برای توجیح عدم زیبایی بازی استفاده خواهد کرد. کار قطبی غیر قابل پیش بینی است چون قبلا ازین تجربه ها از او سراغ نداریم اما به وضوح پیداست که به همت ناصرخان و کادرفنی(صمدآقا) مجرب استقلال این تیم در نیمه دوم شدیدا تضعیف خواهد شد و در این نیمه استقلال پتانسیل تکرار خاطره تلخ ۶تایی را خواهد داشت.


تاریخ ثابت میکند با توجه به آماده تر بودن مقطعی یک تیم شانس تیم دیگر برای برد شهرآورد اندکی بیشتر می شود پس اگر ناصرخان معجزه نکند اینبار استقلالی ها نسبت به زمان ژنرال امیدوارتر باشند.


بازی تمام شد


مصاحبه های رادیو تلویزیونی بازیکنان مربیان که از الان کاملا قابل پیش بینی است و همه ناشی از فشار عصبی بالا در حین بازی بوده است.تصور کنید بازیکنی ۹۰ دقیقه با فشارخون بالا و ضربان قلب شدید در حال بازی کردن بوده و اکنون می خواهد به صورت کاملا منطقی به پرسش های گزارشگر پاسخ بدهد...!


نتیجه گیری اقتصادی : امیدواریم بازی مساوی شود تا شیشه ها و صندلی های کمتری قربانی ابراز احساسات تماشاگران نسبتا محترم شوند !

نتیجه گیری تجربی : مواظب صمد مرفاوی باشید تا بعد از بازی سخنوری نکند و مثل پارسال روز آخر لیگ حیثیت استقلالی ها را به باد دهد !

نتیجه گیری سیاسی : شهرآورد به صورت نامحسوس روی مسایل سیاسی کشور تاثیر دارد اما از ذکر آن به علل نامعلوم خودداری میکنیم !

نتیجه گیری اخلاقی :قبل از بازی با رقبای خود مودب باشید زیرا ممکن است تیمتان ببازد و...!

نتیجه گیری مذهبی : اعیاد مذهبی را با مناسبت های فوتبالی مربوط نکنید زیرا افتضاحی که در تعیین روز انجام شهرآورد پیش آمد تکرار خواهد شد!

نتیجه گیری ادبی : سعی شد با استفاده از واژه های "پیامک ”و”شهرآورد” به جای "sms” “Derby” به فرهنگستان ادب کشور شود !

نتیجه گیری استقلالی : نویسنده متن به وضوح پرسپولیسی بوده است .

نتیجه گیری پرسپولیسی : این همه پول به قطبی دادیم که همین یه بازی رو ببریم !

نتیجه گیری فلسفی : فوتبال قابل پیش بینی است.باور ندارید بعد از بازی دوباره این متن را بخوانید.

نتیجه گیری ژورنالیستی : فردا تیتر اول اخراج ناصر خان خواهد بود !!!

نتیجه گیری تاریخی : تاریخ برگزاری بازی افتضاح است.استادانی که در آن ساعت کلاس دارند خودشان در خانه ماندگار شوند تا با کلاس خالی مواجه نشوند !

نتیجه گیری عاشقانه: پرسپولیسیها شدیدا به صمد آقا علاقه مند بودند اما شواهد حاکی از علاقه وافر به ناصرخان نیز می باشد!

نتیجه گیری حیوانی : من مثل طوطی این جور نتیجه گیری را از آلیس آموختم!


نوشته شده توسط بابک در 14:27 |  لینک ثابت   • 

2007/10/11

جنون سرعت

 

 امروز صبح در راه دانشگاه بودم که ناگاه مقادیری خون توجه من را به خود جلب کرد,اطرافم را نگریستم و مشاهدات را در ذهن ثبت کردم:یک خودروی پراید که یک متر از طول ان کم شده بود در کنار یک پزو که صدمات ناچیزی دیده بود(هدف تبلیغ نیست واقعیت بیان شد) بدون سرنشین ایستاده بود.دو مرد هم روی زمین بودند که یکی از انها در حال جان دادن بود و دیگری شدیدا درد می کشید.از شواهد حاکی است که خودروی پراید در حال دور زدن در دور برگردان بوده که کنترل پژو از دست راننده آن خارج می شود و پراید بی زبان را مورد عنایت قرار می دهد.راننده پژویی که در یک بلوار کم عرض درون شهری با سرعت 120 کیلومتر در ساعت در حال رانندگی بوده حتی خاکی نشده بود!!!

 

در ذهن خود حوادث مشابه را مرور کردم و به ناگاه خیل عظیمی ازتجربیات گذشته خاطرم را آزرده کرد.اتفاقاتی  که مدتهاست خبری از بهبود وضعیت و یا کمتر شدن آنها نیست زیرا در کشوری زندگی می کنیم که یکی از تفریحات ملت آن سرعت های مرگ اوری است که تبعات را می توان به سادگی از امار سرسام آور تصادفات شهری و جاده ای دریافت.

 

مسولین ذیربط نیز مدتهاست برخورد با ان را به روشهای مختلف آغاز کرده اند مثلا همین تکنولوژی کاملا جهان سومی که به کشورمان وارد کرده ایم را ببینید...سرعت گیرهای پلاستیکی و قابل انتقال از مکانی به مکان دیگر...قارچهایی اعصاب خرد کن که در تمام کوچه و خیابان های شهر رشد یافته است.اگر خرج تولید هزاران سرعت گیر را نامحسوس فرض کنیم چگونه می توانیم : "ضربات شدید به جلوبندی خودروها و استهلاک زودرس آنها و به تبع ان خرج های ناشی از تعمیرات و سپس وقتی که صرف تعمیرات می شود و یا اعصاب رانندگانی که بایستی برای عبور که از یک کوچه خلوت بارها دنده عوض کنند" را نادیده بگیریم؟؟؟

 

در آغاز اجرای طرح سهمیه بندی بنزین با خود اندیشیدم که بعد از کم شدن بنزین حداقل کمتر شاهد جوانانی خواهیم بود که بی هدف ماشین را برداشته و با سرعت های غیر قابل توصیف طی طریق می نمایند.اما انگار این ترفند با روشهای زیرزمینی دیگری دیگری پاسخ داده شد زیرا ما همچنان شاهد همان ازار خیابانی هستیم!(از دکر روش معذوریم)

 

در کنار افزایش مواد آلاینده تولید شده توسط خودروهایی که در سرعتهای بالا ترمزهای ناگهانی می زنند می توان به :مزاحمت برای سالمندان ,هدر رفتن بنزین کمیاب ,بالارفتن آمار سوانح رانندگی و از همه مهنتر سلب آرامش و آسایش از رانندگان وسایل نقلیه دیگراشاره کرد.

کمی فی السابق نیروی انتظامی محترم در اولین اقدام صورت مساله را پاک کرد و با وضع قوانین سفت و سخت سعی در آرام کردن اوضاع نمود.

جریمه های وحشتناک , همان سرعت گیر های فوق الذکر , دوربین های کنترل سرعت ,گشت نامحسوس و اقدامات مشابه دیگر به این منظور به مرحله اجرا گذاشته شده بودند.اما سوال اینجاست که :

آیا مشکل جنون سرعت در ناخوداگاه مردم ایران حل شد ؟؟

 

ریشه یابی این مساله گرچه یک مبحث جامعه شناسی تخصصی می باشد(و از عهده من خارج) اما به هر حال نمیتوان عوامل آشکار زیر را بی اثر فرض کرد:

 تاثیرات تخلیه نشدن انرژی در دوران کدکی و نوجوانی , عدم اموزش صحیح توسط رسانه های جمعی برای کودکان و نوجوانان و شاید از همه مهمتر عدم وجود تفریحات مناسب و کافی برای نسل جوان را می توان ظاهری ترین عوامل موثر دانست !

 


پ.ن:جنون سرعت و مشکلات ناشی از موتوسوارهایی که شدیدا امنیت رانندگی در شهر را کاهش داده اند را به مطالب فوق بیافزایید!

پ.ن2:به تازگی شاهد اقدامات بسیار مفیدی از جانب صدا و سیما در راستای فرهنگ سازی درست در زمینه رانندگی هستیم که بسیار خوشحال کننده است و نوید تغییر اوضاع در نسلهای آینده را میدهد!

پ.ن3: هدف نویسنده ایراد گیری از سیاست ها و اقدامات نیروی انتظامی نبوده و به این موضوع واقف است که در شرایط فعلی تنها راه مقابله با مشکل همان اقدامات بوده و نمی توان از تاثیرات مثبت ان نیز چشم پوشی کرد!

نوشته شده توسط بابک در 11:59 |  لینک ثابت   • 

2007/10/5

اینجا حرام اعلام کردن استفاده از بلوتوث واجب تر است !!؟

" شورای مفتيان عربستان سعودی با صدور حكمی، استفاده از تلفن همراه مجهز به فن‌آوری بلوتوث را در اين كشور حرام اعلام‌‌كرد.

به نقل از روزنامه عربستانی"البيئه"، شورای مفتيان عربستان با صدور اين فتوا اعلام‌كرد: "تحريم استفاده از گوشی‌های بلوتوث‌دار به اين خاطر است كه فن‌آوری بلوتوث تلفن همراه در صورت فعال ‌بودن، قابل جستجو توسط گوشی‌های ديگر خواهد بود و صاحبان گوشی‌های مجهز به بلوتوث‌ قادر خواهند بود، فايل‌های تصويری اعم از عكس و يا فيلم و نيز فايل‌های صوتی گوشی‌های اطراف را به آسانی دريافت‌كنند."

شورای مفتيان عربستان ضمن تحريم استفاده از تلفن همراه مجهز به بلوتوث‌ تصريح‌كرد: "استفاده از اين فن‌آوری جديد با تعاليم اخلاقی و آموزه‌های دين مبين اسلام هم‌خوانی‌ ندارد و شرع اسلام چنين مسائلی را جايز نمی‌‌شمارد." "

با خواندن این خبر در ابتدا نیش خندی حق به جانب روی صورتم نقش بست و با خود پنداشتم که عربها تا کی می خواهند در دوران جاهلیت باقی بمانند و دربهای کشور خود را به روی فناوری روز ببندند.اما از طرفی ته دل خود مطمئن بودم که از این جماعتی که روز به روز در حال پیشرفت است بعید می باشد که اینگونه یکی از راههای ترقی را به روی خود مسدود کنند پس سعی کردم برای آن دلایلی منطقی بیابم!

چند روزی گذشت و با مقادیر اندکی مشاهده پیرامون خودم و بنا به دلایلی به جمله زیر رسیدم :
اینجا حرام اعلام کردن استفاده از بلوتوث واجب تر است !؟!

1)سر کلاس درسی عمومی آن هم بعد از افطار نشسته بودم ,کمی فی السابق وقتی 1 ساعت از کلاس می گذشت و خبری از هیچ گونه تنفس و تنوعی نبود خودمان اجازه را صادر کرده,موبایل را فراخوانده و بی مقدمه شروع به جستجوی همنوعان کردیم! از 60 نفر دانشجوی محترم 20تای آنها مشغول انجام مراوده های بلوتوثی بودند(البته بگذریم که یاد نادرشاه افتادم و گفتم سخت تباه است حال این ملت)
سوال اینجاست که آیا فکر نمی کنید با حرام اعلام کردن استفاده از بلوتوث می توان هزاران دانشجو(و جدیدا دانش آموز) را مجبور به توجه به درس کرد ؟؟؟

2) در محوطه دانشگاه در زمان بین کلاسها نشسته بودم و باز با دانش قبلی به جستجوی بلوتوثی پرداختم اما اینبار نتایج کمی اسف بار تر بود.اینبار جای آن اسمهای مستعار قبلی را شیوه ای نوین از نامگذاری گرفته بود و آنهم به صورت Asghar-09151234567 و یا Lale-dore hoz ,پس از اندکی تامل دریافتم که راست می گویند که "هنر نزد ایرانیان است و بس" !!!
آیا نمی توان با حرام اعلام کردن استفاده از بلوتوث از روابط نامشروع احتمالی بین دو جنس مخالف آنهم در یک محیط علمی پیشگیری کرد ؟؟!

3)اینبار در سالن مطالعه دانشگاه مشغول تحصیل علم بودم که هر از چند گاهی صدایی کوتاه مدت تمرکزم را شدیدا مختل می کرد.یاد تجارب پیشین افتادم و بلوتوث را روشن و جستجو را آغاز کردم!
دختران و پسران به ظاهر مشغول درس خواندن در حال برقراری ارتباطی نامحسوس در دنیاییبی سیم بودند و مجرای ارتباط چیزی نبود جز همان بلوتوث کذایی...!هر جور هم که حساب کنیم باز هم به این نتیجه می رسیم که این جماعت نمی بایستی تحت هیچ عنوان وقت گرانبهای خود را که برای درس خواندن در نظر گرفته اند را با استفاده ازین تکنولوژی مدرن هدر دهند.پس باز هم سوالی در ذهن پدیدار می شود که :
آیا نباید با حرام اعلام کردن استفاده از بلوتوث اجبارا کسانی را که به اختیار خودشان به محیط فرهنگی کتابخانه  آمده اند را درس خوان کنیم و در عین از پدید آمدن روابط فراپارتیشنی شدیدا پیش گیری کنیم ؟؟؟

4) تازه یکسال از آن حادثه تلخ در جامعه اسلامی ما می گذرد ,مملکتی که غیبت کردن در فرهنگ دینی آن متوالیا نهی شده است چه برسد به فاش کردن جزئیات زندگی خصوصی هموطنانمان!!
یک سال پیش بود که فیلمهایی از زندگی خصوصی یکی از بازیگران محبوب تلویزیون بین مردم کمثل وبا پخش شد و از لحاظ اجتماعی موجبات سرافکندگی متولیان اخلاق اسلامی را در ایران پدید آورد!یکی از اصلی ترین راههای پخش آن صحنه ها همان بلوتوث فوق الذکر بود...
آیا نمی توان با حرام اعلام کردن استفاده از بلوتوث آبروی یک ملت را حفظ کرد ؟؟

اینجاست که به این نتیجه می رسیم که حرام شدن بلوتوث در عربستان بدون شک حاصل یک خرد جمعی بوده است(البته قطعا در نه آن مدل خرد جمعی ایرانی که امیر قلعه نوعی را سرمربی تیم ملی کرد) و آنقدر هم که در ابتدا به نظر می رسید سفیهانه نبوده است!

پ.ن:آهنگ گوش کردن سر کلاس ها توسط هدست های بی سیم هم برهانی دیگر!
پ.ن 2:پاسخ دادن به سوالهای ذکر شده را به عهده همان خرد جمعی ایرانی می گذاریم!!!
پ.ن3:دل نویسنده شدیدا از این خرد جمعی پر است چون با احساسات میلیون ها ایرانی در جریان مسابقات اخیر بازی کرد!!!
پ.ن4: هدف از نوشتن این مطلب چاپ کردن آن در روزنامه صبح دانشگاه بود !

پ.ن5: به تازگی استفاده از MMS توسط اپراتور ایرانسل ممنوع اعلام شد شاید آنها نیز همین افکار من را در سر داشته اند اما به هر حال هیچ کس پاسخ گوی مشتریان منتظر نیست !

نوشته شده توسط بابک در 12:8 |  لینک ثابت   • 

2007/9/23

ببین دیازپام ده خورانده اند خلق را

سلام...امروز میخوام دوتا مطلبی که مدتهاست آزارم میده رو تو همدیگه ادغام کنم ببینم چی میشه!
با نامجو شروع میکنم چون درون مایه حرفم همیناست :

ببین دیازپام ده خورانده اند خلق را***ببین چگونه بشکنند جای شیشه تلق را
ببین چگونه پول میدهیم نفت و آب و برق را***ببین احاطه کرده است عدد فکر خلق را

امروز اول مهرماه سال 86 بود,درست یک سال بعد از آن کنکور کذایی...یک سال بعد از لحظه تعیین سرنوشت!
هنوز شور و هیجان ورود به دانشگاه با ذکر جزییات در حافظه ضعیفم ثبت شده,هنوز می توانم ادعا کنم جوان هستم!
امروز به ناگاه به مخیله کم کارم خطور کرد که کاشکی جهت تجدید فراش (!!)میشد سری به مکتب ورودی های جدید زده و سر در امورشان فرو کنیم کمثل گوساله !
با یکی از ضعیفه های هم دوره سوی درس گاه نمودیم و چیزی نگذشت که خود را در میان خیل عظیمی از تازه واردها گمیدیم! در ایبتدا سعی نمودیم اینگونه بنماییم که ما هم گیج هستیم و انگار نه انگار که سالی می شود که سر این کلاسها همچون همان گوساله ذکر شده کاری شبیه نشستن کرده ایم !
بعد از نصفی ساعت تاخیر جناب استادی تشریف فرما شده و پشت جا استادی معروف استادند و به وضوح عاقل اندر سفیه چشمان این جوانان مبهوت را می نگریستند!
ما هم خنده بر لب ,صراحی در دست,دل پر از شوق تیکه مشغول تناول سقز بودیم که ناگاه پی به ماه مبارک رمضان برده و حساب کار دستمان آمد!
دیگر بیراهه نمی روم,رک بگویم دوباره همان شور پیشین در دلم زنده شد همان اضظراب روز اولی و اولی بودن!
دوباره می ترسیدم استاد جان خدای ناکرده مرا آماج سوالات خود قرار دهد,حقیقتا واهمه داشتم!
دیری نپایید که سرو دم خود را جمع کرده و به فکر فرو رفتم...مرا چه شده من همان بابک پرانرژِی که اصولا باید واهمه بیرون انداخته شدن از مکتبه را می داشتم چرا اینقدر بی انرژی و خموده و سست و لایعقل شدم؟

خاطره های سالی که گذشت به مثال فیلمی غمناک آنهم روی دور تند از جلوی چشمانم گذشت اشک در آغاز راه خروجی برکه ایستاد تا آبروی مان نیز همانجا حفظ شود!
به ناگاه یاد جمله ای تکان دهنده افتادم : "این سیستم خواهی نخواهی انرژی تو را نابود خواهد کرد"

بر خود لرزیدم و با تمام وجود سعی در انکار این واقعیت تلخ کردم اما نمیشد!این جدیدها آشکارا پرجنب و جوشتر و سرزنده تر می زنند! ما را چه شده مگر من ورزش نکردم؟مگر من همواره با دوستانم شاد نبودیم؟مگر خوب درس نخواندیم؟مگر شدیدا به رشته ام علاقه مند نبودم؟انگار که اثر این دیازپام ده از همه اینها بیشتر است!

از این مساله به کلی بگذریم می رسیم به مرگ دوستم که اندکی مرا تکان داد و ناچارا نظرم را بازگو میکنم باشد که مورد هدایت قرار گیریم !!!!!

وقتی پشه ای را میکشیم اندکی لذت می بریم اما وقتی موشی را له میکنیم از ته دل شاد می شویم در حالی که خالق را از خلق موجود ناگاه فرض کرده ,او را لعن و نفرین میکنیم!
در مورد گربه کمتر می شود و وقتی به سگ می رسد کمتر کسی از مرگش دلخوش می ماند!
همه ما از مرگ ناگهانی گاو و گوسفند ناراحت می شویم و با نگریستن به چهره مظلومشان شاید اندکی افسوس خوریم و دیگر هیچ!
اما پای انسانها که به واقع همان حیوانهای معقول هستند که می رسد آنچنان از مرگشان متاثر می شویم که گویی حقیقتا آسمان به زمین پیوند خورده و دیگر راهی برای گشوده شدن باب زندگی نیست!
به واقع همین تعلقات روانی , احساسی شدید است که آن تاثر را منتج می شود!
اما آیا ما را گریزی از این مرگ تیز پا هست ؟ پاسخ آشکارا منفی است !!!!

پس آیا بهتر نیست به دنبال راهی برای تصلی خاطرمان و آرامش روانمان قبل از مرگ عزیزانمان پیدا کنیم؟
من سعی کرده ام این مساله را در خودم حل کنم که هر لحظه آماده شنیدن خبر فوت عزیزی باشم اما هنوز مانده تا پای عمل سنجیده شوم!

***از دیدگاه فکری من باور دارم که ارزش انسانی که رفت به اندازه همان پشه ایست که رفت و ما این توانایی را داریم که کمتر آسیب ببینیم !
آماری از آمریکا نشان داده که 80% افرادی که یک آشنای درجه یک خود را از دست داده اند در کمتر از 9 ماه 100% زندگی طبیعی خود را بازیافته اند !
پس یادتان باشد مرگ دیگری نه تنها پایان راه شما نیست بلکه حتی دست اندازی نامحسوس در بزرگراه زندگی شما نیز نباید محسوب شود!

*** پ. ن : ارزشی انسانی که هست از همه چیز بالاتر است اما به محض فوت در حد همان پشه کوچک می شود!
------------------------------------------------------------------------------------
اگر دو موضوع خیلی به هم بی ربط بود عذر خواهم زیرا هیچ کدام ارزش یک پست جدا را نداشته اند!
بازهم از نامجو :
هستی از ما آل*ت خورده
از تو
پندارد همی خورده‌ایم
ما ز هستی
موز هستی را
آل*ت گونه و می‌خوریم
ما بی بدون بی هیچ هستی که هست باشدمان
برای روز مبادا مباد که باشیم ما بر هستی
ماندگارتر از هسته‌ی هلویی
که نیست شود از برای آمدن هسته‌ی دیگر بر هستی
که هست باشدمان
برای روز مبادا مباد که باشیم ما بر هستی
و تنها همان هست بی هست است
که هُل می‌دهدمان شتاب کنیم
تا بمانیم بر هستی و نمانیم از هستی
*= شدیدا از اندکی بی ادبی بودن عذر خواهم اما گاهی اوقات حقیقت اندکی تند است!
نوشته شده توسط بابک در 20:37 |  لینک ثابت   •