2007/11/15
رابطه ها وحشتناک ترین آفت فوتبال
امروز خیلی حرف تازه ای ندارم اما یک مقاله آنقدر من را شدید تحت تاثیر قرار داد که خواستم کمی پر و بالش بدهم و به شما هم بگویم که اوضاع از چه قرار است.
آنقدر این روزها بازار مشکلات مدیریتی فوتبال این مملکت اسف بار شده شده که برای شروع نمی دانم از کجایش آغاز کنم؟دلم می خواهد به حال کشوری که این همه مدت هست که رئیس فدراسیون فوتبال ندارد گریه کنم...از آن طرف با مشاهده کاندیداهایی که به زودی سکان رهبری را بدست خواهند گرفت خدا را شکر میکنم که رئیس نداریم.از طرفی دیگر قهرمان نشدن سپاهانی که بعد از قرنها با هر زور و ضربی بود به فینال رسیده بود آنچنان غمگینم کرد که افت اخیر سایپا(دیگر نماینده فوتبالمان) را به کلی از یاد بردم و در ذهنم حتی دیگر نوبت به اوضاع اخیر استقلال نرسید.باز خدا رو شکر پرسپولیس با مددگرفتن از دانش روز اندکی اوضاع قابل قبول تری دارد به نظر می رسد دارد حرفه ای عمل میکند. سپاهان در این چند سال اخیر به انسجام بسیار خوبی رسیده است شاید بتوان نمود خصوصی شدن یک باشگاه و رسیدن به یک ثبات عملکردی را در سپاهان دید.البته باور کنید از وابستگی هایش به ارگان ها و نهادهای مختلف خبر دارم اما در مقایسه با تیمهای بزرگ تهرانی خصوصی محسوب می شود.من مدتها ساکت را شدیدا قبول داشتم و هربار که صدایش را از نود می شنیدم می گفتم این تنها مدیر راستگوی این فوتبال است.اینبار هم شاید واقعا زورمان به آنها نمی رسید که قهرمان نشدیم اما من فکر میکنم آخر فیلم بازهم همان دستهای پشت پرده ای که امیر قلعه نوعی دائما میگفت پیدا شود. گفتم قلعه نوعی یاد مشکلاتی که این بشر به تنهایی برای فوتبال ما پدید آورد افتادم
".امیر خان یادت میاید روزهایی که صحبت از پازل تاکتیکی می کردی.علی سامره آقای گل امارات را دعوت نکردی چون در پازلت جایی نداشت عوضش فلان و بهمان را بردی که به مانند چوب الف وسط زمین مشغول درفشانی بودند!خب سلیقه شخصی ست!دینو زوف هم روبرتو باجو رانبرد.چوبش راهم خورد!از معرفت فوتبالی حرف زدی؟بینی وبین ا... می توانی معنایش کنی این غریب واژه را که اول بار از کام مبارکت شنیدیم؟!چه ربطی دارد به اورلپ که در تیمت ندیدیم؟!تیمی را که از برانکو گرفتی چه تغییری دادی؟چهار بازی چهار سیستم!چهارصد دقیق بدون گل از مهاجمانت.تمریناتت هم هر بار دیدیم تعطیل بود!برنامه صد وبیست صفحه ای هم داده بودی شنیده بودیم! خب می خواهی از معرفت فوتبالیت بگویم؟!پس بنشین و گوش بده :
یادت هست قرار بود به همراه زرینچه بازوی چپ و راست پورحیدری باشی؟!با برنامه دوساله؟یادت هست از شخصیت ونجابت منصورخان سوء استفاده کردی دورشان زدی؟یادت هست سال 68تازه به استقلال آمدی و هنوز امضای قرار دادت خشک نشده بود کودتا کردی؟سال 72 را یادت هست؟صادق ورمزیار را که اسطوره تعصب به استقلال بود،از دوازده سالگی به همراه تیم های پایه بود چه طوری دورش زدی کاپیتان؟!سونای زعفرانیه و دوستی ات با مقامات چه؟ایروانی،اولیایی و...باز هم بگویم؟!خبر چینی هایت،خود شیرینی هایت؟!چه بر سر نامجو مطلق و نعلچگر و هر چه هافبک تکنیکی بود آوردی؟یادت هست مابین مظلومی و پورحیدری اختلاف انداختی فقط برای یک سال بیشتر بازی کردن؟راه رفتن هایت و دست به کمر زدن هایت را؟تمام کرنرها و ضربه آزاد ها را زدن آن هم جلوی تکنیکی ترین هافبک آسیا مجید نامجو مطلق؟یادت هست تیم از شهرستان با اتوبوس برمی گشت جناب عالی با هواپیما؟تومار امضاء کردن هایت یادت هست؟بست نشستن هایت در دفتر حاجی فتح ا.. زاده که «من به حقم!!!در استقلال نرسیدم؟»یادت هست با همسر وفرزندانت شانزده روز در کمپ بایرلورکوزن چرخ زدی و ورقه ای آوردی به دوستان خبرنگارت که انصافاً خوب هوایت را داشتند نشان دادی گفتی شاگرد اول دوره مربیگری آلمانم .این منم ژنرال امیرقلعه نویی!پای ورقه ات را که امضاء کرده بود؟کریستف دام و رولند کخ.کخ را یادت هست همانی که آمد به استقلال و تو با هفت بازیکن توطئه چیدی دودمانش را به باد دادی!رفت و پشت سرش را نگاه نکرد!وچه پاداشی به آن هفت نفر دادی وقتی سرمربی استقلال شدی!!اخراج!این قدر کودتا کردی ژنرال که حسابش از دستانمان در رفته.فی الواقع که ژنرال برازنده ات است.حجازی را یادت هست چگونه اخراج شد؟گلهایی که پرویز برومند خورد را یادت هست؟پورحیدری می گفت هرکه با این امیر کارکند باید دو تا پاسبان بگیرد تا پشت سرش کودتا نشود!یک کودتایت را یادم نمی رود.
لعنت به تو سیاه ترین روز زندگی استقلالی ها بود... روزی که جلوی ملوان،استقلال فقط به یک تساوی نیاز داشت تاقهرمان شود وچه برسرتیم آوردی.یادم هست جام با تماشاگری که در ورزشگاه بود دو متر هم فاصله نداشت و چه قدر آن روز گریستند به پای این فوتبال کثیف.یادت هست بازیکن محبوبت-بگذار همه بدانند- پاشازاده گفت:داغ قهرمانی را به دل این ها می گذاریم و گذاشت منتها بر دل دوستداران استقلال.وچه بی پناهند تماشاگران که خط و ربط شما را نمی دانند و باز می گویند سرور لنگی ها کیه؟؟بگویم از چلوکباب سلطانی هایت برای لیدرهای هواداران تا جو ورزشگاه را به سوی شما معطوف کنند؟بگویم باز که همان صاحب رستوران را به عنوان آشپز تیم ملی باخودت به مالزی بردی؟یادت هست جلسات شبانه ات با اصحاب رسانه های ورزشی،مافیای ژورنالیسم؟خانه ای در ستارخان را می گویم ها!مصاحبه آن لیدر با ایران ورزشی را خواندی؟پرینت تلفنش را دیدی؟!موبایل هایی که کادو دادی یادت هست؟!یادت هست ستارگانی چون سامره ونوازی را دراوج خود از استقلال فراری دادی؟از نفوذ ایروانی پیش احمدی نژاد استفاده کردی و باشعار مربی جوان گرای میهنی شدی مربی تیم ملی!!!وچه قدر این ردا برایت گشاد است!بگذار همه را بگویم...وقتی که مربی تیم ملی هم شدی باز دست از سر ما برنداشتی و با دخالت هایت باعث حذف استقلال از جام باشگاههای آسیا شدی.بن هشتاد هزار تومانی در آخرین روزهای حضورت هم نتوانست خبرنگاران ستون پنجمت را به راه راست هدایت کند!مصاحبه های قشنگت با برنامه نود هنوز یادمان است و واژه های ابداعیت!!!کل یوم و آنالیز تیم ملی و لمپنیسمی از گوشه گوشه جملاتت بیرون می ریخت ...جواب حاج رضایی را که ندادی جواب ما راهم نده. به هرحال به قول صفایی فراهانی این فوتبال دست نامادریش است خب چه توقعی می توان داشت؟!!!تو هم بدان که عروسک خیمه شب بازی بیش نیستی پس سعی کن نقشت را بهتر بازی کنی این نیمکت به خیلی از تو بزرگترها هم وفا نکرد شما که ژنرال مملکتی جای خود داری!!
اینبار هم که ناصرخان با این سرافکندگی رفت منتظرم ردپای تو را بیابم چون هرچه ناصرخان نسبت به فوتبال روز بی اطلاع باشد با همان روشهای کهنه اش می توانست تیمش را آن بالا ها نگه دارد .بعید نیست باز با خبر شدی قرار است برکنارت کنند یا اینکه مطمئن هستی و دنبال گزینه بعدی می گردی.فیروز کریمی گزینه خوبی برای کنار زدن ناصرخان با جبروت بود نه ؟؟ پارسال که نبودی (که البته بعدا معلوم شد بودی و ما خبر نداشتیم) حداقل در ظاهر استقلال مشکلات حاشیه ای نداشت همه می دانستند که صمدآقا سواد ندارد و ما هم نفهمیدیم چرا همان اول فصل عوض نشد .شاید از همان موقع آمادگی اخراج از تیم ملی را داشتی و برای ساختن آینده خودت حاضر شدی یک فصل استقلال را نابود کنی؟
کسانی که در روزهای جام جهانی در مورد دخالت های سرمایه فوتبال ما (علی دایی) در تیم ملی سخن می گفتید و او را آماج حملات شدید خود قرار می دادید آیا فکر نمیکنید خیلی از مشکلات همان دوران به دست توطئه گرانی همچون اردشیر پایه ریزی می شده است و همواره انچیزی که میبینیم ان روی متفاوت سکه از واقعیت است؟بارها از نفوذ رابطه ها در شریان های حیاتی مدیریتی کشور نالیده ایم اما فوتبال بهتر از هرجایی خودش را نشان می دهد...اشتباه در فوتبال ناگهان مجنر به لو رفتن بعضی آقایان می شود. آن سالهایی که پروین بر روی پرسپولیس سایه انداخته بود و انهمه ذلت و بی جامی را برای هواداران به همراه اورد را دقیقا با روزهای سیاهی که اردشیر برای استقلال به وجود اورد مقایسه کنید تا ببینید چقدر این معضل در خاک فوتبالمان ریشه دوانده است. از طرف دیگر دلم برای دایی خون است که با تمام شایستگی هایش به خاطر از دست دادن تمام مهره های کلیدی خود امسال اصلا خوب نتیجه نمی گیرد و شاید هرچه میزند به در بسته می خورد زیرا اینبار توان و اراده و غیرت خودش به تنهایی برای تیم داری کافی نیست او اکنون مدیر یک مجموعه است ودر این مجموعه خیلی ها بویی ازین خواص عالیه نبردند.امیدواریم به شخصیت دایی دگربار در جام باشگاه های آسیا توهین نشود.
2007/11/6
پالایش باورها
اخیرا در بین خوانندگان و نگارندگان روز از نو شاهد تبادلات متونی به نام جوابیه هستیم که با تمام منفعت هایی که از آن به ما یاد داده اند همچنان در جبهه ای کاملا متضاد آن سنگر گرفته ام و بدین وسیله قصد کردم تا مقادیری آن را نقد بنمایم باشد که هدایت شویم!
می خواهم از پالایش باورهای مادر شروع کنم همان مطلبی که ما را بر آن داشت تا امروز به اصطلاح دوستان جوابیه صادر کنیم.در ابتدا به نویسنده مطلب برای قلم شیوا و توان انتقال مفهوم بالا تبریک عرض میکنم سپس برایشان متاسفم که با همان واژگان زیبا در جایی موجبات ناراحتی عده کثیری از خوانندگان را فراهم می آورند.اگر از لحن طنزگونه نیمه موفق نویسنده بگذریم و تمرکز را روی محتوا قرار دهیم می توانم بگویم با ایده اصلی کاملا موافقم و با جزیات حدودا!اگر اندکی به ذهن خود فشار بیاوریم می توانیم مثالهای متعددی از اعمالی که در فرهنگ ما به عنوان هنجار شکنی شناخته شده است را ذکر کنیم که هیچ لزومی ندارد آنقدر حیاتی و تصمیم گیرنده باشند.درست است ما جامعه ای داشتیم مردسالار که در ان حقوق بانوان پایمال می شد اما در عرض ۳ دهه به سرعت نور به سوی فمینیسم پنهان پیش می رویم.در حالی که هنوز از دیدگاه جهانی حقوقی پیش پا افتاده از زنان ایران در حال پایمال شدن است با نفوذ به لایه های درونی جامعه که همان خانواده ها باشند پی می بریم که زنان به عنوان تنها عنصر مقتدر و مسلح سکان راهبری کشتی تمام خانواده نوپای ایرانی را در دست گرفته اند.خوب به نظر من تنها علت این مساله همان جمله خانوم ها مقدم تر می باشندی بود که از اوان کودکی در ذهن ما حک شد.
از آنجایی که آموخته ام که احکام اسلام انتقاد ناپذیر و بلاشک می باشند در مورد آن قسمتهایی که از قرآن صحبت شده نمی توانم چیزی بگویم اما می توانم بگویم که برداشت ما و نحوه استنباط دستورات دینی موجبات این همه مشکل را فراهم آورده است.
در هر جامعه ای دو نوع گویش مختلف در صحنه اجتماع وجود دارد که به فراخور زمان و مکان هر شهروند موظف است یکی را انتخاب کند.یکی نحوه گفتار صمیمی و خودمانی است که در خانواده آغاز می شود و در گروهای دوستی به اوج خود می رسد.دوم لحن رسمی ای است که می توان نمود آن را در ادارات دولتی و در جلسات سازمانی حس کرد.در ایران در تمام برخوردها در وهله اول همه ملزم به استفاده از این لحن می باشند و اگر طی شرایطی دو طرف به صورت نانوشته اجازه تغییر لحن را صادر کردند آنگاه می توان به قول معروف صمیمی گرفت.یادمان نرود که لحن صحبت کردن میزان نزدیکی دو طرف و میزان اعتماد متقابل و ...خیلی فاکتورهای مقایسه ای دیگری را می تواند بروز دهد پس نمی توان به آسانی تیشه به فرهنگ شکل گرفته یک جامعه زد و گفت چرا همه همدیگر را تو صدا نمیکنند؟؟
برویم سراغ ادامه داستان و متنی با تیتری ادبی و البته تند و گویا.باور کنید قبل از اینکه متن را بخوانم دانستم که چه آشی برای نویسنده پخته اند و قرار است چه ببینم.آقای آغازاده عزیز خط اول را تمام نکرده اولین فشنگ را به سوی نویسنده بی زبان رها کرد و با مسخره کردن شیوه نگارش کلی ذوق و هنر بنده خدا را به تاراج برد.اما این تازه اول داستان بود زیرا ناگهان هدف را از روی متن برداشته و نویسنده بی زبان را شخصا به جای سیبل نشانه رفته است.با مقادیر قابل توجهی توهین و سپس زیر سوال بردن دوران کودکی او ابتدا خودش و سپس با فرض اینکه ایشان قصد رو کم کنی نویسندگان روز از نویی را داشته نوشته را هم زیر سوال می برند.در پرانتز آخر ایشان همان لحن ادبی را هم فراموش کرده و با تمام قوا به کوبیدن حریف می پردازد.راستش را بخواهید اندکی به شعور روز از نویی خودم هم توهین شد با خواندن این پرانتز زیرا در مجموعه ای که من هستم و کار ان فرهنگ سازی درست در محیط انتشار است عملا یک ضد فرهنگ را می دیدم.
پاراگراف اول نمونه بارز یک مشت توهین و ناسزا با کمک ادبیاتی قوی بود.می دانید چرا ما ایرانیان انتقاد پذیر نیستیم ؟ چون خودمان نحوه انتقاد کردن را نمی دانیم نحوه نقد کردن را نمی دانیم!!مخالفت با مطالبی و مسائلی که به مزاغمان خوش نمیاید را آنقدر شدید و با لحن هایی توهین آمیز بیان می کنیم که نه طرفمان اصلاح شود و نه بقیه درست متوجه دلیل مخالفت ما بشنود.یکی از همان باورهایی که باید پالایش شود همین است...
ارزش و جایگاه شهیدان بر هیچکداممان پوشیده نیست اما یک چیز پر واضح است که اگر از امروز به بعد آن گروه هموطنان ناخلفمان شروع به یدک کشیدن نام پاک شهدا کنند دیری نمی پاید که با شنیدن این واژگان نیمه مقدس حالمان دگرگون می شود.شما به عنوان یک حامی شهدا و کسی که از مقادیری توهین به آنها اینگونه برخروشیده ای باید سمبل احترام و انسانیت و همچنین نماد آزادگی باشی نه عنصری مخرب جهت نابودی نام شهدای بی دفاع!!یادمان نرود هرکسی در حد فهم خود توان طرفداری از چیزی را دارد (به یاد داستان موسی و شبان بیافتید) اما هیچ کس در هیچ حدودی حق توهین به مقدسات یک ملت را ندارد هرچند با جانب داری نابخردانه!!!
در ادامه به توصیفی تاسف بار تر از گذشته می رسیم که اینبار در کمال تعجب خانواده نویسنده بی دفاع را مورد حمله قرار میدهد که دراین باره بنده شخصا مدتی هنگ بودم و آرزو می کردم کاش خوانندگان این مطلب را نبینند.اگر بخواهیم الفاظ شما را به جای توهین به شوخی تعبیر کنیم هم حتی شما مجاز به شوخی با خانواده نویسنده نیستید آقای آغازاده عزیز...
شما که با استناد به قرآن عقل طرف مقابلتان را زیر سوال می برید فکر نمیکنید در همان قرانی که کاش در خونتان نفوذ می کرد تهمت و افترا و خصوصا ناسزا به دیگران حرام اعلام شده است ؟؟جالب است بدانید شما مجموعه با سه کلمه از نوشته های ایشان مخالف بوده اید و در مورد بقیه ادعای مخالفت و یا موافقت نکرده اید و بی دلیل فقط نویسنده و دست نبشته اش را به سخره گرفته اید
بسی شادمانم که در قسمت آخر نوشته حرف خودتان را نقض نکرده اید و خود شما شامل آن گروه پنهان کار نیستید اما آیا فکر میکنید همواره رک گفتن و آزادگذاشتن زبان و بعضا قلم کار صحیحی باشد ؟آیا روا بود که بنده به همان روش خودتان از در توهین وارد می شدم و پشت بند اسم شما همان تیپ ناسزاهایی که خودتان بکار برده اید را می بستم؟شاید پنهان کردن زیر نقاب احترام و ادب بتواند از شکسته شدن حرمت ها جلوگیری کند و در عین حال منظورمان را نیز برساند !
نهایتا بگویم که تفاوت در دیدگاه ها و نظرات همانند اختلاف در باور ها از جمله چیزهایی هستند که تا ابد باقی خواهند ماند پس بر همه ما واجب کفایی است تا نحوه اعتراض و یا نحوه اظهار نظر صحیح را بیاموزیم تا در مواقعی این چنینی دست آویز توهین نشویم!
پ.ن:خواستم تیتر را بگذارم جوابیه و فرهنگ انتقاد اما دیدم اینگونه تیزی شمشیر پنهان می شود.
پ.ن۲:من در جلسه شورای خوانندگان حضور خواهم داشت پس منتظرتان هستم!
پ.ن۳:چقدر خوب بود که نویسنده قسمت اول نام خود را می نگاشت تا آماج حملات غیر موشکی قرار نگیرد!
پ.ن۴:اگر متن قبلی نامدار بود از نگارنده محترم جهت انتخاب تیتر بالا برای نوشته خود حتما رخصت می خواستم!
پ.ن۵:اگر روز از نویی دائمی نیستید جهت دریافت مقالات فوق به همان جلسه شورای خوانندگان فوق الذکر تشریف بیاورید تا داستان را از اول برایتان شرح دهیم !
پ.ن۶:بنده بدینوسیله از نویسندگان این دو مقاله دعوت میکنم تا در جلسه شورای خوانندگان حضور به هم رسانند تا به بقیه نشان دهیم فرهنگ روز از نویی چه برتریهایی دارد.
پ.ن۷: روز از نو روزنامه ایست دانشجویی و کاملا مستقل که من این مقاله را برایشان فرستاده ام!
2007/11/1
برج هانوی نمود سواد
این ترم ما بالاخره به اولین سرفصل کاملا تخصصی رشته مان رسیدیم و در واقع این اولین بار است که طعم یک درس سخت دانشگاهی را می چشیم و مجبوریم برای پاس کردن درس پیش خوانی و پس خوانی کنیم و سرتمام کلاسهای ۴ ساعته حل تمرین حاضر شویم و پروژه هایی که قبل از میان ترم واگذار می شوند را نیز به موقع تحویل دهیم.با این احوال این اولین دفعه نیز هست که ما یک استاد پرتلاش که قسمتی از بار کلاس را به دانشجو واگذار میکند را تجربه میکنیم و اولین باری است که سوالهایی که برایمان پیش می آید به همین سادگی توسط رهگذران تمام رشته های نیمه مرتبط قابل حل نیست.
در این بهبهه اولین بارها جالب است بدانید که برای نخستین بار با اتفاقی جالب روبرو شدیم و آن ناتوانی بارز هم دانشگاهی های گرامی در پاسخ گویی به سوالات اول ترم ما بود.نکته جالبتر از ان توجیه های گنگی بود که تمام انها برای مبرا نشان دادن خود از انگ بی سوادی به ما حواله می کردند.
آنقدر گشتیم تا به یک ورودی قدیمی رسیدیم که آخرین روزهای عمر دانشگاهی خود را سپری می کرد و برای او شرح ما وقع کردیم.پاسخی که شنیدیم ساعت ها حسرت و دلسردی را برای ما به همراه داشت.سرفصلی که اکنون در ترم ۳ به ما در حال تدریس شدن است برای آنها در همان ترم یک به طور مفصل بیان می شده و به مقدار کافی تمرین و پروژه انجام داده می شده طوری که آنها در سطوح بالاتر بسیار آسان تر توانایی حل مشکلات آن مبحث را داشتند..در واقع اکنون جرات میکنم بگویم سرفصل هایی که باید به ما گفته می شده است بدون هیچ دلیل روشنی و بدون هماهنگی با گروه از سر فصل درسی ما حذف گردیده و ما هم نااگاهانه با آن برخورد کرده ایم امروز نه راه جبران داریم و نه زمان لاپوشی ضعف کنونی خود.
هرچه در این سالی که گذشت کمربند همت را محکم تر بستیم تا شاید روزی بشود که از دانشگاه های مجاور از لحاظ علمی پیشی بگیریم و هرچه فعالیتهایی کردیم که همانندش هیچکجا نبوده در همین یک مورد بیشتر احساس ضعف و عقب ماندگی کردیم.وقتی دانشجویانی با معدل بالای ۱۹ و یا دانشجویانی که در همان ترم جاری حل تمرین همان واحد مورد نظر من هستند توانایی حل یک سوال ابتدایی من را ندارند بنده در ذهن خود چه چیزی را هدف قرار دهم و چگونه امید بهترین شدن در بین برتر ها را به عنوان ماموریت انتخاب کنم وقتی که هیچ کس توان برتر بودن ندارد.
هرچه سعی کردم نتوانستم سیستم آموزشی و اوضاع موسسه را ازین گناه تبرئه کنم.اما انقدر عادل هستیم که همه تقصیرها را کورکورانه گردن آنها نیاندازیم و خود دانشجویان را اندکی متهم کنیم.
در انتها بگویم که دلم برای آن نسل خیالی باسواد و صمیمی قبل از خودم شدیدا تنگ شده....!!!
پ.ن:بالاخره برای اولین بار موفق شدم کوتاه و مختصر بنویسم.ازین بابت به خودم تبریک میگم :دی
2007/10/25
یاهو هم پرید
لحظاتی چند عرق سردی بر پیشانیم نشسته بود اما بعد مطمئن شدم که اینبار نیز ایرانیان سرتاسر دنیا (خصوصا مقیم انگلیس) ساکت نخواهند نشست و در مقابل این اقدام غرب در راستای حذف نام ایران از کره زمین آرام نخواهند نشست. دیری نپایید که به پروژه ای به نام سلام یاهو (Hello Yahoo) برخوردم.در صفحه اول سایت این پروژه متنی مبنی بر اعتراض شدید ایرانیان نسبت به این اقدام سایت یاهو نگاریده شده بود.در ادامه به تاریخ کهن و تاپیر گذار ایران بر جهان نیز اشاره شده بود.هدف کاملا مشخص بود : ترکاندن یک بمب گوگلی دیگر...اما چرا از واژه دیگر استفاده میکنم ؟
داستان ازین قرار است : با مرور تاریخ به سادگی قابل درک است که بعد از انقلاب اسلامی تلاش رسانه های غربی برای تخریب وجهه بین المللی ایران آغاز شده است **و اما تا جایی که حافظه من یاری میکند چند سالی است که این روند شدیدا تسریع شده است و اگر ما در سالهای دور فقط با مساله فیلم بدون دخترم هرگز و یا ماجرای نشنال جئوگرافی در طول یک دهه مواجه بودیم چند سالی است که هرسال بارها و بارها شامل اقدامات این چنینی هستیم.
جالب است بدانید ما در برابر تمام انها دو پاسخ ثابت داشته ایم*** :اول آنکه یک وبسایت با مضامین اعتراض آمیز می زنیم و در تمام وبلاگ ها و سایتها و فروم های ایرانی و یا فارسی زبان لینک آن را قرار می دهیم و اصطلاحا بدین ترتیب بمب گوگلی می ترکانیم.هدف ما این است که فریاد مظلومانه خود را مثلا به گوش جهانیان برسانیم و این در حالی است که از این مساله غافل شده ایم که آنها به تحریم کشاندن ایران را با رای گیری تصویب کرده اند و کسی نیست که ازین ماجرا بی خبر بوده باشد. دوم اینکه سریعا پای تاریخ و تمدن دیرین خود را وسط می کشیم و می گوییم چگونه می توانید به کشوری با این پشتوانه تاریخی اینگونه توهین کنید؟چگونه کشورهایی که مجموع تعداد سالهایی که از کشف انها می گذرد چهارقمی نمی شود در مقابل هزاران سال تاریخ کهن ایران زمین قدعلم میکنند؟
شاید بتوان پاسخ را با یک مثال ملموس نشان داد :هیچگاه دادگاهی که در حال صدور حکم مجازات برای یک قاتل است به این دلیل که او سالهای سال زندگی شرافتمندانه ای داشته برایش حکم تبرعه صادر نمیکنند.یکه تازی و عدم توجه به خواسته ها و از طرفی خلاف جریان آب شنا کردن به وسیله نداشتن دیپلماسی روشن بین المللی عاقبتی جز انزوای سیاسی نخواهد داشت. ما تنها حق داریم به تاریخ خود افتخار کنیم اما حق نداریم ان را وسیله ای برای لاپوشی اشتباهات امروزه خود قرار دهیم.اگر ملت و یا دولت محترم تصمیم بگیرند یک تنه در برابر تمام دنیا ایستادگی کنند در مدت زمان کوتاهی تا چند برابر زمان جنگ تحمیلی به کشور ضرر وارد خواهد شد.
روزی که شرکت بزرگی مثل گوگل در نرم افزار معروف خود نام خلیج همیشه فارس ما را به خلیج عربی تغییر داد و روزی که کمپانی وارنر براس فیلمی با مضامینی کاملا ضد ایرانی تولید کرد و هفته ها در صدر جدول فروش هفته در هالیوود بود...انروزها ما فقط داشتیم بمب گوگلی خودمان را امتحان میکردیم****.
*= هیچ شکی در میزان اعتبار روز از نو نیست اما به هیچ چیز جز چشم هم اعتمادی نیست.
** = همانطور که ذکر شد کشورهای غربی بی جهت ما را آماج حملات غیر موشکی خود قرار نداده اند مشکل از خودمان است.
*** = هرچقدر فکر کردم به جز این دو راه روشی برای برخورد با این توهین ها از طرف مردم نیافتم!!
**** = در اقدامی دیگر نیز شرکت گوگل استفاده از نرم افزار Google Earth را برای ایرانیان ممنوع اعلام کرد یعنی هیچ کاربر ایرانی از هیچ کامپیوتری در داخل کشور حق استفاده رسمی ازین نرم افزار را نداردمگر ...!

