تبليغاتX
عصاره فشار و سکوت

2008/2/18

انسانیت اسلامی

چند روزی است احساس میکنم قطار فرهنگی ایران به ایستگاه های آخر نزدیک می شود.از دوران کودکی تا به امروز مداوم داستانهایی مبنی بر ضعیف النفس بودن ایرانیان و مباحثاتی این چنینی شنیده ایم اما نمیدانم چرا احساس میکنم عمق فجایعی که در حال رخ دادن می باشد دیگر آنقدر زیاد شده که نمی توان آن را به حساب جزء کوچکی از جامعه گذاشت و گفت:در آمریکا و اروپا هم وضع به همین منوال است و همواره کسانی با بیماری های روانی یافت خواهند شد که دست به حرکاتی متحرالعقول بزنند و نمی توان آن را دال بر بی هویتی و بی وجدانی یک ملت گذاشت.

داستان اول :
هفته گذشته ۶ مرد جوان به جرم تجاوز و قتل یک دختر جوان در میناب اعدام شدند.دخترک نادانسته با یکی از مردها دوست می شود و به خانه و می رود،پس از آنکه مرد از او تقاضای رقصیدن میکند ناگهان ۵ دوست دیگر او به دختر حمله ور می شوند و به زور به او تجاوز میکنند و ازین صحنه ها فیلم میگیرند...
در فیلم موجود ناله های عاجزانه دختر به همراه خشونت ۶ مرد مسلمان ایرانی صحنه های به جد دلخراش را پدید می آورد...پس از اتمام این قسمت ماجرا فیلم سر بریده شده دختر را نشان میدهد(بدون شرح)....

داستان دوم :
چندی پیش در یکی از محورهای اصلی کشور تصادفی بین یک اتوبوس مسافربری پر و یک ماشین سواری و یک خودرو حمل پول می شود.تعدادی از مسافرین اتوبوس به همراه تمام ساکنین دو خودرو سواری شدیدا آسیب می بینند و نیازمند کمک فوری هستند.در همین حال آن گروهی از مسافرین اتوبوس که سالم بودند با مشاهده پول های بی صاحب و بی محافظ تمامی شرف و انسانیت و اسلامیت خود را زیر پا گذاشته و هرچه که می توانند از پولها بر میدارند و در میروند.نکته بسیار جالب توجه در این داستان این است که حتی یکنفر حتی یکنفر از ساکنین سالم اتوبوس حاضر به گذشتن از مقدار زیاد پول جهت کمک به هموطنان آسیب دیده نشده اند.تمامی آسیب دیده گان تا رسیدن نیروهای امدادی جان باختند...

هرچه بخواهم نقد و بررسی کنم قبلا دیگرن عاقلانه تر از من کرده اند...
تفکر پیرامون اثرات اسلام بر جامعه ایران را به خود شما وامیگذارم...
اندیشیدن راجع به عقاید تغییر ناپذیر فرهنگی خودمان را نیز همینطور...

پ.ن:تصمیم گرفتم کوتاه بنویسم اما همیشه بنویسم.قول میدهم...
پ.ن۲:این را مدیون این روزنامه جدیدی هستم که در دانشگاهمان افتتاح شده است.
پ.ن۳:داستان دوم را هفت رنگ مدتی پیش لینک داده بود.
پ.ن۴: در دو راهی پذیرفتن مدیر مسولی و نپذیرفتن آن گیر کرده ام..آهای دوستان جورنالیست کمک...
پ.ن۵: آهنگ عشق همیشه در مراجعه است نامجو را جدیدا کشف کرده ام آن را دریابید.
 
نوشته شده توسط بابک در 0:12 |  لینک ثابت   •