عصاره فشار و سکوت
درد دل یک جوون خسته!
2008/3/18
نامه ای به همه مادران جهان
هیچ نامی در این نامه نیست هیچ نامی به آن نیافزایید !
نامه ای از یک قلب ترسیده به مهربانترین مادر دنیا :
سلام
هرچند تو مادر من نیستی اما دیگر شکی ندارم که تو هم مانند تمامی مادرهای این کره خاکی عمیقا مهربان و فداکاری و از طرفی می دانم هرچه میکنی برای رستگاری و خوشبختی فرزند کوچکت میکنی !
من فقط چند خط کوتاه را از طرف قلب کوچک و ترسیده ام برایت نقل میکنم و اینها را می گویم از این جهت که بچه نازنینت توان قدعلم کردن در برابر طوفان مهربانیت را ندارد !این نامه را جواب نده زیرا می نویسم تا شاید در خلوت خودت به آن فقط فکر کنی شاید ...
چشمانت را ببند و به گذشته فکر کن...اگر جوانتر بودی اگر جوانتر بودی و هنوز مجرد بودی چه میکردی ؟به من جواب نده با همان چشمان بسته با خودت خلوت کن...جز این بود که دوست داشتی کمتر درس بخوانی و بیشتر شلوغ کنی ؟ جز این بود که دوست داشتی بیشتر پسرهای جوان را نگاه کنی ؟ هیچ وقت با خودت نگفتی ای کاش جوانتر بودم و بیشتر خلاف میکردم ؟جز این بود که دیرتر قفل و زنجیر ازدواج را به پایت می بستی ؟
مادرکم امروز فرزند کوچک و نازنینی داری که وقتی چشمانش را میبندد همین آرزوها را میکند و براستی که سخت حق با ا اوست... فکر میکنی جواهری که در صندوق بزرگ کردی توان تفکر ندارد ؟توان ممیز کردن نیک و بد ندارد؟اگر دارد پس تو موظفی راه را برای زندگی او باز بگذاری و اگر فکر میکنی ندارد وظیفه توست که او را در راه پر پیچ و خم زندگی حمایت کنی تا توان تفکر و تصمیم سازی در او شکوفا شود...دیدی که در هردو حالت با محدود کردن الماست از عیار آن میکاهی مادرم !!
میدانم که بدون شک میدانی که ریشه دروغ چیزی نیست جز ترس ! اگر فرزندت را سرزنش میکنی که چرا مدتها تو را از واقعیت دور نگاه داشته می بایست قبل از آن خودت را نکوهش میکردی که چرا فضای پلیسی و خفقانی رعب آور ایجاد کرده بودی ؟ما هرچقدر که بزرگتر می شویم بیشتر درک میکنیم که داریم کودکانه رفتار میکنیم پس شک نکن که این رفتارهای به ظاهر اشتباه فرزندت تبلور ترس و بی حمایت ماندن در فضای هولناک جامعه است !
مادرم من مدتهاست با قلب کوچکم رو راست شده ام...می دانی همیشه به من چه میگوید ؟
میگوید زمانی که هیچ راه درستی برایم باقی نمانده بدون شک یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت هرچند آن راه سراسر بیراهه باشد.آن اولین روزی که دست یاری از پشت نازنین فرزندت برداشتی به یاد داشته باش که صدها در رو به ویرانه های این جهان آماده پذیرفتن الماس گرنبهای تو آنهم با آغوشی بسیار گرم می باشد! قلب جسور و جوان ما نمی تواند نه بشنود آنهم در مورد نیازهای اساسیش پس شک نکن که دیری نمی پاید که بدون کمک تو راه بیغوله ای را پیش خواهد گرفت که عاقبتش سخت نامعلوم است !
مادرم امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز به گرمی آغوش تو و حمایت های بی دریغت و از آن مهمتر آموزشهای مادرانه ات دارم تا بر مشکلات اجتماعی خود فایق آیم...
مادرم اگر دروغ میگویم شک نکن که می ترسم...قول میدهم اگر حمایتم کنی راستگوترین قلب جهان باشم !
دوستت دارم...
پ.ن:قصد داشتم چیز دیگری بنویسم نمیدانم این ها کی تراوش کرد و نوشته شد!!
پ.ن۲:رونوشت این نامه برای تمام پدران جهان نیز فرستاده می شود !!
پ.ن۳:باور کنید این داستان هیچ شخصیتی ندارد و کاملا ناگهانی به ذهنم خطور کرد!
پ.ن۴: من تا دقایقی دیگر به سفری طولانی مدت می روم امیدوارم اینبار هم بتوانم قله را صعود کنم !
پ.ن۵: وصیت میکنم چهارشنبه سوری را بزرگ دارید زیرا دچار محوگشتگی(!!!) ناسیونالیستی شده ایم !
پ.ن۶: عید نوروز مبارک !!!
نامه ای از یک قلب ترسیده به مهربانترین مادر دنیا :
سلام
هرچند تو مادر من نیستی اما دیگر شکی ندارم که تو هم مانند تمامی مادرهای این کره خاکی عمیقا مهربان و فداکاری و از طرفی می دانم هرچه میکنی برای رستگاری و خوشبختی فرزند کوچکت میکنی !
من فقط چند خط کوتاه را از طرف قلب کوچک و ترسیده ام برایت نقل میکنم و اینها را می گویم از این جهت که بچه نازنینت توان قدعلم کردن در برابر طوفان مهربانیت را ندارد !این نامه را جواب نده زیرا می نویسم تا شاید در خلوت خودت به آن فقط فکر کنی شاید ...
چشمانت را ببند و به گذشته فکر کن...اگر جوانتر بودی اگر جوانتر بودی و هنوز مجرد بودی چه میکردی ؟به من جواب نده با همان چشمان بسته با خودت خلوت کن...جز این بود که دوست داشتی کمتر درس بخوانی و بیشتر شلوغ کنی ؟ جز این بود که دوست داشتی بیشتر پسرهای جوان را نگاه کنی ؟ هیچ وقت با خودت نگفتی ای کاش جوانتر بودم و بیشتر خلاف میکردم ؟جز این بود که دیرتر قفل و زنجیر ازدواج را به پایت می بستی ؟
مادرکم امروز فرزند کوچک و نازنینی داری که وقتی چشمانش را میبندد همین آرزوها را میکند و براستی که سخت حق با ا اوست... فکر میکنی جواهری که در صندوق بزرگ کردی توان تفکر ندارد ؟توان ممیز کردن نیک و بد ندارد؟اگر دارد پس تو موظفی راه را برای زندگی او باز بگذاری و اگر فکر میکنی ندارد وظیفه توست که او را در راه پر پیچ و خم زندگی حمایت کنی تا توان تفکر و تصمیم سازی در او شکوفا شود...دیدی که در هردو حالت با محدود کردن الماست از عیار آن میکاهی مادرم !!
میدانم که بدون شک میدانی که ریشه دروغ چیزی نیست جز ترس ! اگر فرزندت را سرزنش میکنی که چرا مدتها تو را از واقعیت دور نگاه داشته می بایست قبل از آن خودت را نکوهش میکردی که چرا فضای پلیسی و خفقانی رعب آور ایجاد کرده بودی ؟ما هرچقدر که بزرگتر می شویم بیشتر درک میکنیم که داریم کودکانه رفتار میکنیم پس شک نکن که این رفتارهای به ظاهر اشتباه فرزندت تبلور ترس و بی حمایت ماندن در فضای هولناک جامعه است !
مادرم من مدتهاست با قلب کوچکم رو راست شده ام...می دانی همیشه به من چه میگوید ؟
میگوید زمانی که هیچ راه درستی برایم باقی نمانده بدون شک یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت هرچند آن راه سراسر بیراهه باشد.آن اولین روزی که دست یاری از پشت نازنین فرزندت برداشتی به یاد داشته باش که صدها در رو به ویرانه های این جهان آماده پذیرفتن الماس گرنبهای تو آنهم با آغوشی بسیار گرم می باشد! قلب جسور و جوان ما نمی تواند نه بشنود آنهم در مورد نیازهای اساسیش پس شک نکن که دیری نمی پاید که بدون کمک تو راه بیغوله ای را پیش خواهد گرفت که عاقبتش سخت نامعلوم است !
مادرم امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز به گرمی آغوش تو و حمایت های بی دریغت و از آن مهمتر آموزشهای مادرانه ات دارم تا بر مشکلات اجتماعی خود فایق آیم...
مادرم اگر دروغ میگویم شک نکن که می ترسم...قول میدهم اگر حمایتم کنی راستگوترین قلب جهان باشم !
دوستت دارم...
پ.ن:قصد داشتم چیز دیگری بنویسم نمیدانم این ها کی تراوش کرد و نوشته شد!!
پ.ن۲:رونوشت این نامه برای تمام پدران جهان نیز فرستاده می شود !!
پ.ن۳:باور کنید این داستان هیچ شخصیتی ندارد و کاملا ناگهانی به ذهنم خطور کرد!
پ.ن۴: من تا دقایقی دیگر به سفری طولانی مدت می روم امیدوارم اینبار هم بتوانم قله را صعود کنم !
پ.ن۵: وصیت میکنم چهارشنبه سوری را بزرگ دارید زیرا دچار محوگشتگی(!!!) ناسیونالیستی شده ایم !
پ.ن۶: عید نوروز مبارک !!!
نوشته شده توسط بابک
در 19:7 | لینک ثابت
•

