تبليغاتX
عصاره فشار و سکوت - نامه ای به آسمان

2008/3/27

نامه ای به آسمان

خطاب به هرکسی که بنده را گنهکار میداند :
سلام
نکته: تمامی قضاوتهای انجام گرفته در این نامه به خاطر بازخوردی می باشد که از کامنت آزاده در بلاگ خودم گرفتم و سخت امیدوارم نظر بزرگان گروه کاملا برعکس باشد.
کاش کلاه منطق خود را قاضی می کردید و اندکی تفکر می کردید که آیا آن اتفاقات توان بردن آبروی شما را دارد یا یک نامه که تنها به قصد خیرخواهی و تنها برای پاک سازی و ایجاد اصلاحات در بین یک گروه از روشنفکران جامعه مطرح شد؟آیا براستی تمامی شما بنده را فردی گستاخ و بدور از ادب و شخصیت اجتماعی می دانید که تنها از هدفش از نگاشتن این نامه تخریب وجهه عمومی گروه ۱۰ ساله تواناست ؟عینک بدبینی را برای دقایقی چند هم که شده کنار بگذارید و با خودتان خلوت کنید...آیا همچنان فکر میکنید بزرگ نمایی نقاط ضعف شما تنها منفعتی که برای من خواهد داشت نیش خند زدن به چهره های ناراحت و خوشحال بودن از تخریب شماست؟آیا من با این همه ادعای روشنفکری اینقدر پست و نامعقول می نگارم ؟ قضاوت با خدایتان...

فرمودید که آموخته اید حوادث ناهنجار را از ذهن خود دیلیت کنید...من هم آموخته ام هیچ چیز را از ذهنم پاک نکنم تا باشد حتی یکبار در زندگی از آن درس بگیرم.بخشیدن گناه یک نفر بدون اصلاح درون او در برنامه اول منجر به تکرار حادثه ای مشابه در برنامه دوم توسط همان فرد شد.پدرها همیشه راست می گویند اما ما همیشه راست نمی فهمیم! آیا هنوز از پاکسازی ذهن یاقی خود خوشنودی ؟

عرض کردید که هیچ گاه از من دعوتی برای شرکت در برنامه های گروه به عمل نیاورده اید و با زبان بی زبانی فرمودید : برو پی کارت...
رئیس خوب می داند وقتی حرفی مخالف دستگاه حاکمه می زنی و به جرم دگراندیشی تو را محکوم به تبعید میکتتد چه احساسی دارد اما تو نمی دانی زیرا هیچگاه در جایگاه تنافر و سازندگی از طریق شنای خلاف جریان آب خودت را قرار ندادی...من هرچند کودکانه اما در سطح شعور خودم سعی کردم با ذره بین خرد ندکی ویروسهای پرجان آمیخته با خون گروه را بزرگ نمایی کنم باشد که هم سازندگی کرده باشم و هم دل دوستانم را راضی نگه داشته باشم.اما وقتی در جمله خود بنده را به ظاهر بی ادب می خوانید راهی ندارم جز اینکه متاسف شدم...برای خودم...برای نیتم...برای شما...برای خدا که دلش می خواهد دخالت کند و شما نمی گذارید...

در کلام گوهر بار آخر خود فرموده اید کسی قصد و قرضی از آن بیرون رفتن جوانانه نداشته است!
آیا این با نوشته های من در نامه متناقض است ؟ بنده گفتم بسی خوشحالم که عده عدیده ای از جوانان بدون هیچ قصد و منظور سویی و تنها به قصد دقایقی خوشی آنهم تحت نظر والدین توانستند هنجارشکنی کرده و دسته جمعی آهنگ بیرون بنوازند.

در آخر شدیدا متاسفم که ناخواسته آبروی چنده ساله شما را بر باد دادم(به قول خودتان)
در آخر متاسفم که هیچ کارخیری حتی شبیه به آنچه در رویاهای آرمان گرایانه ام دارمدراین کشور نمی توان کرد
در آخر متاسفم که دو روز وقت و ذوق و شوق خود را صرف بردن آبروی شما کرده ام
در آخر متاسفم که دیگر رسما اجازه دسترسی من را به تمام برنامه های تفریحی ورزشی گروه قطع کردید
در آخر متاسفم که نظر بنده را هم از وبلاگتان حذف کردید تا مبادا بیش از این آبرویتان برود
در آخر متاسفم برای خودم که در ذهن یک گروه یک انسان پست و خبیس و دوچهره ثبت شده ام
در آخر متاسفم برای خدا که دستش به جایی برای برقراری عدالت نمی رسد
در آخر متاسفم ازینکه دوستانی که خیلی برایشان ارزش قایل بودم(از جمله آزاده) را اینچنین برافروخته و نگران کرده ام

و اما در آخر خوشحالم که یکبار دیگر وظیفه فرهنگی اجتماعی خودم را انجام دادم و یکبار دیگر باور کردم که:
زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد...
چه راست گفت حافظ در این باب :

هرچه کردند به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت بود وگر باده مست


پ.ن: برای اولین بار بعد از نوشتنم باعث آزردگی یک گروه شدم رسما برای همه گروه متاسفم !
پ.ن۲:اینبار به فرموده شما عمل کردم و نظری برایتان نگذاشتم !
پ.ن۳:یادتان باشد : قضاوت بی مدرک آسان ترین راه صدور حکم اعدام است...
نوشته شده توسط بابک در 16:54 |  لینک ثابت   •