2008/4/11
دوستان خیامی من: قول می دهیم زنده بمانیم
روزی که برای تهیه خبر از ماجرای تبلیغات روی دیوار دانشگاه که خبر از اردوی از جانب بسیج می داد به دفتر بسیج موسسه رفتم هیچگاه فکر نمی کردم آن اردو به قتلگاه دوستانم تبدیل شود.راهیان نور هرچند نامی آشناست و سالهاست پذیرای حجم وسیعی از علاقه مندان به جبهای به یاد ماندنی جنگ است اما امسال در ذهن من تصویری سیاه برای همیشه ثبت کرد.بگذریم
بارها و بارها از معدوم شدن دانشجویان و دانش آموزان ممتاز و المپیادی کشور در جاده های ناسالم ماجراها شنیده ایم اما بنده شخصا هیچ گاه نوای درد آن را به این نزدیکی حس نکرده بودم.
ما بین کشورهای جهان رکورد دار تلفات جاده ای هستیم و علیرغم تمامی تلاشهای دولت و نهادهای مسول در جهت کاهش این آمار همچنان شاهد مرگ و میر بسیار بالا در سطح جاده های کشور هستیم.
آیا ملت فهیم ایران در قبال این تکنولوژی مرگبار تصمیم به فرهنگ سازی ندارد ؟
آیا ما همچنان باید برای هربار سالم برگشتن فرزندمان (خویشمان) از جاده ها شهری را نذری بدهیم ؟
آیا شما تصمیم ندارید این مسایل را به فرزندتان بیاموزید ؟
آیا پدر و مادر شما این مسایل را به شما نیاموختند ؟
آیا رسانه ملی ما این مساله را جز اهداف دو اولویتی خود قرار نمی دهد ؟
آیا فکر نمی کنید لازم است عمیقا به این مساله در کتابهای درسی دبستان پرداخته شود ؟
آیا فکر نمی کنید فرهنگ سازی تنها نیمه روشن ماجراست ؟
من فکر میکنم بعد از نیل به تمامی آمال فوق تازه نیمی از راه را پیموده ایم.نیمه اسان آن را...
آیا فکر می کنید نسلی که ما باشیم هیچ دلیلی برای عقده گشایی ندارد ؟
آیا می توانید ۱۰ راه برای تخلیه مشروع انرژی بیان کنید ؟
آیا فکر نمی کنید گاز دادن در جاده ای باز و تجربه کردن هیجان شتاب و رقابت هیچ جوره قابل از دست دادن نیست ؟
آیا همچنان فکر میکنید تنها با دانستن این مساله که شما دارید با جان یک ملت بازی میکنید می توانید جلوی گاز دادن خود را بگیرید ؟
پ.ن:
بنده ابدا سعی در القا کردن
جواب بلی یا خیر به هیچکدام از سوالها به
مخاطب نداشتم و شعور او را تنها عامل تاثیر گذار در پاسخ سوالها فرض کردم.
پ.ن۲:بنده شخصا قول می دهم در جاده های ایران خودم را به کشتن ندهم.
پ.ن۳: بنده نمی توانم تضمین کنم کس دیگری هم بنده را به کشتن ندهد...

