2008/4/13
محسن نامجو آواز نسل من
« یک
روز به شیدایی در زلف تو آویزم
خود
را چو فرو ریزم با خاک در آمیزم
وگرنه
من همان خاکم که هستم!....»
روزگاریست که نامجو گوش می دهم آنهم از روی اعتیاد از روی علاقه مفرط،راستش را بخواهید آنچنان بی حس شده ام که گویی حقیقتا هیچ موسیقی دیگری در دنیا نواخته نمی شود گویی همین یک خواننده می خواند و بس...
هرچند اطرافیانم شدیدا نامجو را دوست دارند اما همه به عنوان گوشه ای از دنیای موسیقی خود او را هم گاها بازی می دهند اما من و افرادی هرچند قلیل تنها عمر موسیقیایی خود را صرف گوش فرا دادن به آثار او می کنیم.
اندکی در باب شعر نامجو با دانش ناچیز موسیقی خودم و به کمک مجله هفت سنگ می نگارم باشد تا بار دیگر از عشق خود گفته باشیم !
اشعار خوانده شده در موسیقی نامجو دو نوع است:1- اشعاری که بدون دخل و تصرف از شعرای مختلف و عموما کلاسیک خوانده می شود 2- اشعاری تلفیقی از شعرای مختلف قدیم و جدید و همچنین شخص خود نامجو...
معنای واقعی تلفیق در مورد دوم حس می شود جایی که حتی کلمات به ظاهر در جای درست خود قرار ندارند...جایی که حتی در نگاه اول پوچ می نماید
" ای درد توام درمان در بستر ناکامی
ای یاد توام مونس در گوشه ی تنهایی
وی خاطره ات پونز، نوک تیز کف کفشم
این صندل رسوایی، این صندل رسوایی
گرگی تو و میشم من، جمعا به تو آویزیم
آب از تو سریشم من جمعا به تو آویزیم
اگزاز و دیازپامی، جز زلفت آرامی( چرا" جز زلفِ تو" نه؟!)
چون زلف تو نارامم رسوا و پریشم من
سشوار.... سشوار..... "
آیا اینها پریشان گویی های یک ذهن بیمار است؟ آیا نامجو مخاطب را به مسخره گرفته است؟ آیا این تلفیق، توهین به شعر کهن است؟ آیا او فارغ از معانی کلمات تنها از لحن آنها بهره می برد؟ پس بهتر است این بار به گونه ای دیگر به قضیه نگاه کنیم.
شاید بتوان گفت که قصد نامجو، از انجماد درآوردن گوش مخاطب است. گوشی که سالها و قرنهاست به شنیدن کلماتی معین و خاص در موسیقی عادت کرده است، گوشی که برای کلمات بار مثبت و یا منفی قائل شده است و به محض شنیدن لغتی غیر از آنچه سالیان است شنیده و بدان عادت کرده، عکس العمل نشان می دهد و به قول معروف از حس بیرون می آید. چنانچه می بینیم نامجو به قصد سعی در استفاده از کلماتی اینچنین و آشنایی زدایی ذهن شنونده دارد. او به راحتی می تواند به جای « پانصد سرِ سردرگم» بگوید «صدها سرِ سردرگم» . به جای « سر زلفِ بلوندت» و «خواهی تو اگر جونم» و ... کلماتی متناسب تر با نحوه ی قدیمی شعر به کار گیرد. اما او می خواهد سیاهی و سفیدی را از کلمات بگیرد و ثابت کند کلمات بنا به کاربردشان است که رنگ می گیرند.
موضوع دیگری که بسیار می توان بر آن تکیه داشت ساختار استفاده نامجو از اصوات خصوصا حنجره خودش می باشد.اصواتی که گاها شدیدا گوش خراش به نظر می آیند و بعضی اوقات به صورت ملودی ای آرام بخش با روان انسان بازی میکند.به طور کل وکال در کارهای نامجو اغلب به صورت مونوفونیک ارائه می شود. این تکخوانی و پرهیز از پلی فونی ،( به خصوص در مواردی که تنها از یک ساز بهره می گیرد) ، او رابه صورت مرد تنهای غمگینی درمی آورد که برای دل خود می خواند و می نوازد. در این قطعات عموما از آواها و اصوات برخاسته از دل نیز کمک می گیرد.
طنز و تراژدی در کنار هم از خصوصیات بازر آثار اوست. به کارگیری طنز در راستای ایجاد تراژدی! در راستای جلب حواس مخاطب و ایجاد بستری جهت تاثیرگذاری بیشتر . شیطنت با کلام ، موسیقی و ساز، تغییر سونوریته و ایجاد اصواتی که پیش از این کمتر در موسیقی به گوشمان خورده، از شگردهای اوست برای ایجاد خنده ای رندانه. خنده ای نه برای تفریح و شادمانی، بلکه برای درک بیشتر عمق فاجعه!هیچ گاه شخصا خنده بر لبانم جاری نشده است اما بارها افرادی را دیده ام که از شنیدن مثلا قطعه رو سر بنه به بالین بسیار خندیده اند و خواننده را جالب نامیده اند.چه طنزهایی که به واسطه صدا ایجاد می شوند و چه آنهایی که از رندی تلفیقی نامجو در بطن متن شعر به وجود می آیند عمیقا انسان را به فکر وا میدارند.آنجا که می گوید :
"وقتی نماز به اتمام می رسه
حالا نوبت سلام می رسه...وقتی شرافت به انجام می رسه حالا نوبت حمام می رسه
وقتی سرتو کردن توی جوب...بیو گرافیتو همون تو آب بنویس
وقتی دستتو پیچوندن از پشت...رو سطح خارجی حباب بنویس...از می عشق و گل و گلاب بنویس
وقتی هنر به اتمام می رسه...وقتی سخن به انجام می رسه...وقتی صفای باطن میخندوندت..."
موسیقی
نامجو برای کسانی که خود را در چهاردیواری
اصول و سنت حبس کرده اند و نیازی به استنشاق
هوای تازه ی موسیقی در خود احساس نمی کنند،
مسلما توهین آمیز، سبُک و توخالی است.
اما فراموش نکنیم که نامجو
خود ادعای رویارویی با موسیقی سنتی را
ندارد. بی شک سبک او، سبک
دیگری است و قیاس اش با موسیقی اصیل، مع
الفارق است.
به گمان من
گاهی تنفس در هوای آزاد ساحل، روح دوباره
دمیدن در جسم خسته از روزمرگی هاست.
پ.ن: اساسا بنده از این موسیقی خسته نمی شوم لذا دلیلی بر جایگزینی آن نمی بینم،روشن است ؟
پ.ن۲: وظیفه فرهنگی (شرعی!!!) شماست که اگر نامجو گوش می دهید بروید و یک CD اوریجینال ان را بخرید
پ.ن۳: هرچه به تعداد دشمنان نامجو افزوده می شود من خوشحال تر میشوم...
پ.ن۴: نامجو عهد بسته بود جامعه روشنفکری ایران را با موسیقی آشتی دهد،حس میکنم خیلی موفق بوده!

