عصاره فشار و سکوت
درد دل یک جوون خسته!
2008/6/29
در باب فمینیسمی عجیب و پنهان
اخیرا شعری از خواننده ای جدید (یا برای ما جدید) رو گوش کردم که ظاهرا
حرفهای جالبی برای گفتن دارد ظاهرا خیلی به جنگ های مدافعین حقوق زنان در
جامعه و شرایط فعلی نزدیک است اما گاها چیزهایی میبینم که حس میکنم هیچ جا
ثبت نیست شاید از ترس شاید از نادانی یا هرچیز دیگری....
اول : شعر این برادر و ظاهر ماجرا :
مثل اون دختری که پردشو دوخته
و اون که پول نداشت توو آتیش سوخته
مثل مادرم با اون زندگيه زوری
زنی که خلاصه شده توو قابلمه و قوری
کسی تا حالا نتونسته ببینه بدنشو
کسی از سر نتونسته بگیره روسریشو
می گفت بعد مرگ میبرنش جهنم
میگفت آدم و از سره مو آویزون میکنن
گفتم مگه نگفتن بهشت زیر پای شماست
مامان بهشت سر کاریه بیا دنیا رو بچسب
میگفت اذون داره میگه مو تنم سیخ شده
گفتم میترسی ترس به روحت میخ شده
هفتاد سال زن بوده یعنی کلفت
یعنی چیزی توو زندگیش ندید جز خفت
زنی که گناه بود بودنش ولی بی جرم
زنی که استحاله کرده بودنش توو فرم
کسی که خیانت نکرد به شوهر چی شد؟
پنجاه سال فحش شنید و کتک خورد
باید توو سری بخوره بمیره نفس نکشه
عکس هیچ پرندهای رو بی قفس نکشه
زنی که همیشه یه سایه اونو می پایید
عروسکی که مرد به هر شکل باهاش میخوابید
تو بوی سیلی و شلاق میدی خانوم
تا کی میخوای به مردا باج بدی خانوم
مث وطن شدی همدم ولگردا
تقدیر توو دست توی واسه فردا
تو بوی زمین سوخته مون رو میدی خانوم
تو هم از عرش به فرش رسیدی که خانوم
ما که از مردی مردیم لااقل تو زن باش
یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش
ما که از مردی مردیم و چیزی ندیدم
از توو کتاب اسم رستمو فقط شنیدیم
که اگر اونم بود امروز حتمن کراکی بود
رستم امروز از جنس بد شاکی بود
رستم اگر بود واسش جرم میساختن
توو گردنش آفتابه لگن مینداختن
شاید میرفت جنگ و برمیگشت احترام داشت
سرتیپ سپاه میشد توو دبی سهام داشت
رستم میتونست حتی به قولی گنجی شه
یه کم کانت و پوپر بخونه فرنگی شه
میشد اسلام رو سکولاریستی تاويل کنه
میشد قرآن رو توو هرمنوتیک تفسیر کنه
میشد فیلم بسازه توو کن تقدیر بشه
میشد جک بگه معترض تعبیر بشه
شاید میرفت اروپا الان دو تا پاس داشت
اونجا تاکسی میروند اینجا الگانس داشت
توو هر عید میرفت توو کنسرتا می رقصید
دیگه حرف سیاسی نمیزد، میترسید
رستم اگر بود میگفت جدم عرب بود
خزر مال روسا، خلیج، خلیج عرب بود
رستم اگر امروز بود رستمو از یاد میبرد
شاهنومه بیس سی سال توو طاقچه خونه خاک میخورد
خانم ما مرد نیستیم تو رومون خط بکش
پرچم رو بگیر خودت بشو رئیس جنبش
ما که از مردی مردیم لااقل تو زن باش
یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش
تو بوی زمین سوخته مون رو میدی خانوم
تو هم از عرش به فرش رسیدی که خانوم
ما که از مردی مردیم لااقل تو زن باش
یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش
دوم : آن چیز که شاید باشد شاید نباشد :
وقتی به مادرم می نگرم آخ که تمام آن نوشته های بالا را میبینم به مادر بزرگم بدتر اما به برادرانم و هم سن و سالهایم که نگاه میکنم جدا خیلی کم اثر و کم رنگ میبینم خیلی...
بعضی وقتها ازین که در وادی افراد مدافع حقوق زنها همیشه با مردها سر ستیز دارم ناراحت میشوم وقتی زن سالاری بیمارگونه جامعه فعلی را میبینم....نمیدونم چرا نمیدونم بر چه اساسی اما دختران امروز در حال جبران هرآنچه قرن هاست بر مادران آنها گذشته هستند و در این راه آنچنان کمربند همت را محکم بسته اند که جدا امیدی به ایستادن قطارشان در این ایستگاههای عصر خودمان را ندارم.
سالاری به کتک زدن نیست سالاری به داد زدن نیست شاید هنوز مردها این کارها را میکنند اما نسل دختران ما آنچنان از گرده مردانشان میکشند که صدبرابر هر دادی که میزنند را بالا بیاورند.
ساعتهای مدید کاری برای آقایان ، پرسش متوالی در مورد روابط با دخترهای دیگر ، سیری ناپذیری در تجملات ، رفتارهای جنسی قهرآمیز و سرد کننده و دهها رفتار دیگری که به وفور در بین نسل من رواج پیدا کرده...نسلی که ناداسته خودش را می خورد خودش را نابود می کند...
از دختری شنیدم که ناله می کرد چرا شما آقایان در ابتدای دوستی به فکر تختخواب می افتید...جدا به این فکر کردم که چون شما همان اول به جیب ما فکر میکنید...
سخت برای این جامعه نگرانم هرچند باید برای خودم نگران باشم برای کسی که حرف من را باور کند برای کسی اگر خواستم سک.ص داشته باشم نگران افکار پلید من نباشد نگران جیبم نباشد نگران دلم باشد...
شاید بتوانم خودم را عمیقا خوشبخت بنامم چرا که تا به امروز حتی یکبار هیچ یک از آنچه گفته شد را تجربه نکردم حتی یکبار...اما همین بس که از شنیدنش سخت آزرده خاطر شده ام...
پ.ن: من همچنان برای دست یافتن زنها به حقوق برابر با مردان می جنگم هرچند خودشان کارشان را نادانسته خراب کنند.
پ.ن۱: امیدوارم روزی برسد که ملت آگاه شوند با ظلم به جنش دیگری اول به خودشان و روابطشان ظلم کرده اند.
پ.ن۲: دست درد شدم امروز از بس تایپ کردم...ضمنا شکم درد و حالت تهوع هم دارم !
اول : شعر این برادر و ظاهر ماجرا :
مثل اون دختری که پردشو دوخته
و اون که پول نداشت توو آتیش سوخته
مثل مادرم با اون زندگيه زوری
زنی که خلاصه شده توو قابلمه و قوری
کسی تا حالا نتونسته ببینه بدنشو
کسی از سر نتونسته بگیره روسریشو
می گفت بعد مرگ میبرنش جهنم
میگفت آدم و از سره مو آویزون میکنن
گفتم مگه نگفتن بهشت زیر پای شماست
مامان بهشت سر کاریه بیا دنیا رو بچسب
میگفت اذون داره میگه مو تنم سیخ شده
گفتم میترسی ترس به روحت میخ شده
هفتاد سال زن بوده یعنی کلفت
یعنی چیزی توو زندگیش ندید جز خفت
زنی که گناه بود بودنش ولی بی جرم
زنی که استحاله کرده بودنش توو فرم
کسی که خیانت نکرد به شوهر چی شد؟
پنجاه سال فحش شنید و کتک خورد
باید توو سری بخوره بمیره نفس نکشه
عکس هیچ پرندهای رو بی قفس نکشه
زنی که همیشه یه سایه اونو می پایید
عروسکی که مرد به هر شکل باهاش میخوابید
تو بوی سیلی و شلاق میدی خانوم
تا کی میخوای به مردا باج بدی خانوم
مث وطن شدی همدم ولگردا
تقدیر توو دست توی واسه فردا
تو بوی زمین سوخته مون رو میدی خانوم
تو هم از عرش به فرش رسیدی که خانوم
ما که از مردی مردیم لااقل تو زن باش
یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش
ما که از مردی مردیم و چیزی ندیدم
از توو کتاب اسم رستمو فقط شنیدیم
که اگر اونم بود امروز حتمن کراکی بود
رستم امروز از جنس بد شاکی بود
رستم اگر بود واسش جرم میساختن
توو گردنش آفتابه لگن مینداختن
شاید میرفت جنگ و برمیگشت احترام داشت
سرتیپ سپاه میشد توو دبی سهام داشت
رستم میتونست حتی به قولی گنجی شه
یه کم کانت و پوپر بخونه فرنگی شه
میشد اسلام رو سکولاریستی تاويل کنه
میشد قرآن رو توو هرمنوتیک تفسیر کنه
میشد فیلم بسازه توو کن تقدیر بشه
میشد جک بگه معترض تعبیر بشه
شاید میرفت اروپا الان دو تا پاس داشت
اونجا تاکسی میروند اینجا الگانس داشت
توو هر عید میرفت توو کنسرتا می رقصید
دیگه حرف سیاسی نمیزد، میترسید
رستم اگر بود میگفت جدم عرب بود
خزر مال روسا، خلیج، خلیج عرب بود
رستم اگر امروز بود رستمو از یاد میبرد
شاهنومه بیس سی سال توو طاقچه خونه خاک میخورد
خانم ما مرد نیستیم تو رومون خط بکش
پرچم رو بگیر خودت بشو رئیس جنبش
ما که از مردی مردیم لااقل تو زن باش
یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش
تو بوی زمین سوخته مون رو میدی خانوم
تو هم از عرش به فرش رسیدی که خانوم
ما که از مردی مردیم لااقل تو زن باش
یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش
دوم : آن چیز که شاید باشد شاید نباشد :
وقتی به مادرم می نگرم آخ که تمام آن نوشته های بالا را میبینم به مادر بزرگم بدتر اما به برادرانم و هم سن و سالهایم که نگاه میکنم جدا خیلی کم اثر و کم رنگ میبینم خیلی...
بعضی وقتها ازین که در وادی افراد مدافع حقوق زنها همیشه با مردها سر ستیز دارم ناراحت میشوم وقتی زن سالاری بیمارگونه جامعه فعلی را میبینم....نمیدونم چرا نمیدونم بر چه اساسی اما دختران امروز در حال جبران هرآنچه قرن هاست بر مادران آنها گذشته هستند و در این راه آنچنان کمربند همت را محکم بسته اند که جدا امیدی به ایستادن قطارشان در این ایستگاههای عصر خودمان را ندارم.
سالاری به کتک زدن نیست سالاری به داد زدن نیست شاید هنوز مردها این کارها را میکنند اما نسل دختران ما آنچنان از گرده مردانشان میکشند که صدبرابر هر دادی که میزنند را بالا بیاورند.
ساعتهای مدید کاری برای آقایان ، پرسش متوالی در مورد روابط با دخترهای دیگر ، سیری ناپذیری در تجملات ، رفتارهای جنسی قهرآمیز و سرد کننده و دهها رفتار دیگری که به وفور در بین نسل من رواج پیدا کرده...نسلی که ناداسته خودش را می خورد خودش را نابود می کند...
از دختری شنیدم که ناله می کرد چرا شما آقایان در ابتدای دوستی به فکر تختخواب می افتید...جدا به این فکر کردم که چون شما همان اول به جیب ما فکر میکنید...
سخت برای این جامعه نگرانم هرچند باید برای خودم نگران باشم برای کسی که حرف من را باور کند برای کسی اگر خواستم سک.ص داشته باشم نگران افکار پلید من نباشد نگران جیبم نباشد نگران دلم باشد...
شاید بتوانم خودم را عمیقا خوشبخت بنامم چرا که تا به امروز حتی یکبار هیچ یک از آنچه گفته شد را تجربه نکردم حتی یکبار...اما همین بس که از شنیدنش سخت آزرده خاطر شده ام...
پ.ن: من همچنان برای دست یافتن زنها به حقوق برابر با مردان می جنگم هرچند خودشان کارشان را نادانسته خراب کنند.
پ.ن۱: امیدوارم روزی برسد که ملت آگاه شوند با ظلم به جنش دیگری اول به خودشان و روابطشان ظلم کرده اند.
پ.ن۲: دست درد شدم امروز از بس تایپ کردم...ضمنا شکم درد و حالت تهوع هم دارم !
نوشته شده توسط بابک
در 20:51 | لینک ثابت
•

